تبليغاتX
فانتوم فروشی

سوخو ۱۷
Sukhoi Su-17



سوخوي اس‏يو-17 كه در سازمان ناتو با نام
Fitter شناخته مي‏شود، يك هواپيماي جنگندهء ضربتي ساخت اتحاد شوروي است كه بر اساس جنگنده بمب افكن سوخوي7 يا Su-7 طراحي و ساخته شده است.
جنگندهء جديد، به طرز حيرت‏آوري موفق از كار درآمد و در يك دورهء طولاني، در خدمت اتحاد جماهير شوروي بود. اين جنگنده، به صورت بسيار گسترده‏اي به كشورهاي بلوك شرق سابق و خاور دور، صادر گشت.

Su-7 BM



تاريخچه
در طراحي
Su-17 سعي بر اين شده بود كه قابليت‏هاي جنگنده بمب افكن Su-7 بهبود يابد. اگرچه Su-7 داراي خصوصيات مثبتي بود كه از جملهء آنها مي‏توان به بدنهء بسيار مستحكم و قابليت هدايت عالي در سرعتهاي كم اشاره كرد. ولي بالهاي متمايل به عقب (Swept Wing) عاملي فلج كننده به شمار مي‏رفتند و باعث افزايش شديد مسافت مورد نياز جهت برخاست ميشدند، ضمن اينكه هنگام فرود نيز، يك باند فرود طولاني مورد نياز داشتند.

مطالعاتي كه توسط مركز آئروديناميك اتحاد شوروي موسوم به موسسهء تساگي (
TSAGI) انجام شد، برتري پيكربندي بالهاي متمايل به عقب را مورد اثبات قرار دادند. بالهايي كه توانايي تحرك هندسي داشته باشند، مي‏توانند قابليت‏هاي پرواز در سرعتهاي پائين و حفظ سرعت كروز (گشت‏زني) را حفظ نمايند، ضمن اينكه در حالتي كه متمايل به عقب قرار دارند، توانايي دست‏يابي به سرعتهاي بالا را مي‏بخشند.

چندين مدل بال متغير طراحي گشت، كه هم بر روي سوخوي7 و هم بر روي توپولوف22 يا
Tupolev Tu-22 نصب و آزمايش شد. اين بالها، تنها در قسمت بيروني قابليت تحرك داشتند و قسمت ثابت آنها به بدنه متصل بود. جدا از اينكه اين نوع طراحي، داراي نصب آساني بر روي بدنه‏هاي طراحي شدهء موجود بود، اين امكان را نيز ميسر مي‏ساخت تا سيستم ارابهء فرود نيز در زير قسمت ثابت بال تعبيه شود و بدين شكل، دهنهء عريض‏تري براي فرود فراهم مي‏گشت، ضمن اينكه قسمت ثابت بال، امكان نصب جايگاههاي اضافي مخصوص حمل مهمات را فراهم مي‏آورد و نيازي به نصب جايگاههاي دوار و پيچيده در قسمت متحرك بال پيدا نمي‏شد.

Su-7 IG
به تاريخ دوّم آگوست 1966، نخستين فروند از
Su-7 تغيير يافته با بال جديد، اولين پروازش را به انجام رساند. هواپيماي جديد به نام Su-7IG به معناي «شكل هندسي قابل تغيير» يا izmenyaemoi geometrii ناميده شد. اين عبارت در زبان روسي به شكل изменяемой геометрии نوشته ميشود. بال متغير تعبيه شده، به صورت دستي و به اختيار خلبان، از 28 به 45 و يا از 28 به 65 درجه قابل تغيير است.
اما نتيجهء كار، بسيار رضايت‏بخش از آب درآمد. هدايت هواپيما در سرعتهاي پائين بهبود فراوان يافت، مسافت لازم براي نشست و برخاست، به نصف (نسبت به
Su-7 اوليه) كاهش يافت و توان بالقوهء حمل مهمات به دو برابر افزايش يافت.
ناظران غربي، هنگامي كه براي نخستين بار به تاريخ جولاي 1967 شاهد پرواز
Su-7IG در رژهء ميدان سرخ مسكو بودند، آن را يك نمونهء آزمايشي (در اين حالت، منظور آنان، نمونهاي بوده است كه فقط به تعداد يك فروند ساخته شده و قرار نيست برنامهء ساخت آن ادامه يابد) از سوخوي7 اعلام كردند و به آن نام Fitter-B اطلاق كردند؛ اما بسيار شگفت زده شدند از اينكه مشاهده كردند اين هواپيما، به صورت رسمي و با تعداد فراوان از سال 1972 وارد سازمان اصلي نيروي هوايي اتحاد جماهير شوروي شد.

S-32
اينك، هواپيماي جديد، در دفتر طراحي و تجربي سوخوي (
OKB) با كد S-32 شناخته مي‏شد و به نام Su-17 نام گذاري شده بود. اين هواپيما در يگانهاي به خدمت گيرنده به نام روسي Strizh شناخته ميشد كه معادل انگليسي آن Martlet يا «پرستو» مي‏باشد.




 

بيشترين مدل ساخته شده از سوخوي17، مدل Su-17 M نام دارد كه مجهز به موتوري پرقدرت و داراي آويونيك پيشرفته (نسبت به زمان خود) بوده است. اين هواپيما در قسمت پشت خود، (همانند MiG-29 SMT) مجهز به يك تانك اضافي حمل سوخت شده بود.

 

یک فروند سوخوی7 نیروی هوایی مصر




هواپیماهای مشتق شده از سوخوی17

Su-20
يك مدل ضعيف شده از سوخوي17، ويژهء صادرات به نام
Su-20 يا سوخوي20 ناميده شد كه در آن سطح تجهيزات استاندارد استفاده شده در سوخوي17، به شدت كاهش يافته بود. تمامي سه مدل اوليه‏اي كه براساس سوخوي17 ساخته شدند، در ناتو با كد Fitter-C شناخته مي‏شوند.

یک فروند سوخوی20 نیروی هوایی مصر

هواپیماهای ساخت شوروی نیروی هوایی مصر، پس از امضای پیمان صلح کمپ دیوید
به دستور انور سادات - رئیس جمهور فقید مصر - همگی کنار گذاشته شدند و مصر
به استفاده از هواپیماهای مناسب و پیشرفتهء غربی نظیر
F-16 روی آورد.



Su-22
دفتر طراحي و تجربي سوخوي (
Sukhoi OKB)، پس از اين، اقدام به توليد گونه‏هاي مختلفي از اين هواپيما كرد. هواپيماهاي ساخته شده براي نيروي هوايي اتحاد شوروي، با همان نام سوخوي17 يا Su-17 شناخته مي‏شدند، در حالي كه گونه‏هاي جديد صادراتي اين هواپيما، با نام سوخوي22 يا Su-22 نام گذاري شده بودند.

كاربران
بين سالهاي 1966 تا 1991، حدود 3000 فروند از سوخوي17 و مشتقات آن ساخته شد. سري هواپيماهاي مبتني بر
Fitter، به صورت بسيار گسترده‏اي به كشورهاي مختلف صادر شدند. از جمله به:
افغانستان، الجزائر، آنگولا، بلغارستان، چكسلاواكي، مصر، آلمان‏شرقي، اتيوپي، مجارستان، ايران، عراق، ليبي، كره‏شمالي، پرو، لهستان، سوريه، ويتنام و يمن.
اما به كارگيرندگان كشورهاي سابق مشترك المنافع شوروي عبارتند از: جمهوري آذربايجان، بلاروس، اكراين و ازبكستان.
تاكنون، چندين نوع برنامه براي ارتقاء و ادامهء حيات اين جنگنده‏ها از طرف شركتهاي مختلف، به كاربران اين هواپيما پيشنهاد شده است.

استينگر: قاتل سوخوي17
اتحاد شوروي، استفادهء بسيار گسترده‏اي از اين جنگنده در افغانستان نمود. در جريان اشغال افغانستان توسط نيروهاي ارتش سرخ، بين 100 تا 150 فروند
Su-17 شركت داشتند. اگرچه در اين جنگ، هيچ نبرد هوايي به وقوع نپيوست، ولي تعداد قابل توجهي از سوخوهاي17، توسط آتش زميني يا موشكهاي آمريكايي FIM-92 موسوم به استينگر به راحتي سرنگون شدند.

آشنایی با موشک استینگر

اگرچه سوخوي17 در انجام عمليات بر عليه اهداف زميني، نسبتن ضعيف بود، ولي كاستي‏هاي آن، به وسيلهء خدمهء باتجربه پوشانده شد. همچنين طيف گسترده‏اي از تسليحات را مي‏توان توسط اين جنگنده به كار گرفت كه از جملهء اين تسليحات، بمب‏هاي بسيار مخرب آتش‏زاي موسوم به
FAE يا Fuel Air Explosive را مي‏توان نام برد.

سابقه شركت در جنگ
* جنگندهء
Fitter در نبرد واقعي، توسط ليبي و عراق به كار گرفته شد. به تاريخ 19 آگوست 1981، دو جنگندهء سوخوي20 ليبيايي به جهت رهگيري و ساقط كردن دو جنگندهء آمريكايي اف14، از پايگاه خود به هوا برخاستند. اما در يك نبرد هوايي بر فراز خليج سيدرا، توسط همان دو فروند F-14A نيروي دريايي ايالات متحده، هدف موشكهاي سايدوايندر قرار گرفتند و سرنگون شدند.

* تعداد زيادي از
Fitter ها نيز در جريان جنگ ايران و عراق توسط تامكتها و موشكهاي هاوك ايراني سرنگون شدند. تنها در جریان عملیات ایرانی ها در شرق بصره به تاریخ زمستان 1987، حدود 80 فروند هواپیمای عراقی هدف موشکهای هاوک و استینگر قرار گرفتند که عمدهء آنها سوخوی20، 22 و میگ23 بودند.

* شش فروند سوخوي22 عرقی نيز در جریان نبردهاي هوايي جنگ 1991 خليج‏فارس، توسط
F-15 هاي نيروي هوايي ايالات متحده، سرنگون گشتند.

يك هواپيماي زمخت و عقب مانده
از منظر استانداردهاي غربي، جنگندهء
Fitter، يك جنگندهء زمخت و عقب‏مانده به شمار مي‏رود. از جملهء اين كاستي‏ها، حداقل بودن مدت زمان پروازي اين جنگنده به دليل مصرف بالاي سوخت موتور و كم بودن ظرفيت مخازن سوخت داخلي آن است. اگرچه برخي مشكلات كوچك در مدل‏هاي Su-7B در اين مدل برطرف شده يا بهبود يافته است ولي مانورپذيري اين جنگنده، در حد ضعيف ارزيابي ميشود.
اين هواپيما بزرگ است، پر سر و صداست و دود بسيار زيادي توليد مي‏كند.



اندك مزيت اين هواپيما، بدنهء قدرتمند و آسان بودن پرواز با آن است، زيرا از ديد خلباناني كه با
MiG-27 نيز پرواز كرده‏اند، اين جنگنده نسبت به آن، (از نظر هدایت پذیری) در موقعيت بالاتري قرار مي‏گيرد. سوخوي17 اگرچه به هيچ وجه با جنگنده‏هاي غربي نظير F-14 و F-15 قابل قياس نيست، اما اين را نيز بايد در نظر داشت كه Fitter براي عمليات عليه اهداف زميني طراحي شده است نه براي نبردهاي هوايي.

پس از فروپاشي اتجاد جماهير شوروي، تمامي
Fitter ها بازنشست شدند و توليد آنها نيز متوقف گشت اما امروزه حدود 550 فروند از اين جنگنده، هنوز در خدمت ساير كشورها قرار دارد.



گونه‏ها

Su-7 IG يا Fitter-B
اولين هواپيمايي كه بر اساس مدل
Su-7 BMK تبديل شد و به عنوان پايه‏اي براي پروازهاي مفهومي (آزمايشي) به كار رفت.

Fitter-C
نام اطلاقي سازمان ناتو به مدل‏هاي
Su-17 و Su-17M و Su-17R

Su-17
Su-17، مدل اوليهء Fitter است كه تخمين زده ميشود تعداد 24 فروند از آن به سال 1969 ساخته شده است. اين هواپيما، داراي بدنه‏اي كشيده بود كه بر اساس مدل دو نفره و آموزشي Su-7 U توليد شده بود. در بالاي بدنهء اين هواپيما، برآمدگي قابل توجهي ديده مي‏شد كه در واقع مخزن سوخت اضافي بود. (زيرا سوخوي7 داراي برد پروازي بسيار كمي بود) اين مخزن اضافه شده، به مقدار 4550 ليتر يا معادل 1200 گالن آمريكايي حجم داشت. در اين مدل، از همان موتور مورد استفاده در سوخوي7 يعني Lyulka AL-7F-1 استفاده شده بود كه كششي معادل 66.64 كيلونيوتن يا 15432 پوند در حالت خشك (بدون پس‏سوز) و 99.12 كيلونيوتن يا 22282 پوند در حالت استفاده از پس‏سوز، ايجاد مي‏كرد.

Su-17 M
اين همان مدلي از سوخوي17 است كه به تعداد بالا در خط توليد قرار گرفت و به سال 1971، رسمن وارد خدمت در نيروي هوايي اتحاد شوروي شد. در اين هواپيما، براي اولين بار از موتور
Lyulka AL-21F-3 استفاده شد. اين هواپيما، به دو لولهء پيتوت (زائدهء آنتن)، رادار شناسايي كنندهء اهداف زميني به نام SRD-5M (بر جاي مانده از همان سوخوي قديمي Su-7BMK)، درجهء مخصوص نمايش زاويهء حمله در كابين و يك چتر ترمز مجهز شده بود.
محل هواگيري متغير موتور، باعث مي‏
شد كه اين هواپيما با همان يك موتور، به راحتي به سرعت 2.1 ماخ دست پيدا كند. مدل صادراتي اين هواپيما سوخوي20 يا Su-20 نام داشت.



Su-17 R
معدودي از
Su-17M ها، چنان تغيير يافتند تا قادر باشند غلاف‏هاي شناسايي (reconnaissance) را حمل كنند. نوع صادراتي اين مدل، Su-20R نام دارد.

Su-17 M-2D موسوم به Fitter-D
اين مدل از سوخوي17، به سال 1974 معرفي شد و داراي دماغه‏اي كشيده‏تر به اندازهء 38 سانتي‏متر (15 اينچ) بود. رادار مسافت‏‏سنج وآنتن آن نيز حذف شده بود تا ديد خلبان بهبود يابد. به دليل استفاده از مخروط ضربه‏گير جديد ورودي هواي موتور، حداكثر سرعت در اين هواپيما به عدد 1.7 ماخ كاهش يافته بود. در اين مدل، همچنين يك مسافت‏ياب ليزري اهداف به نام
Fon-1400 نصب شده بود كه در اصطلاح LRMTS يا Laser Range Finder/Marked-Target Seeker ناميده مي‏شد. قسمت زير دماغه، به نحوي آئروديناميكي تغيير شكل يافته بود تا در آن محل، يك رادار ناوبري از نوع داپلر به نام DISS-7 نصب گردد، نوع صادراتي اين مدل، Su-17M-2K يا Fitter-F نام داشت كه يك تيغه در محل پشت بدنهء هواپيما افزوده شده بود، رادار LRMTS حذف گرديده و موتور جديد ساخت Tumanskii/Khatchaturov به نام R-29RB-300 در آن نصب شده بود. (اين نوع موتور، با موتور مورد استفاده در برخي از مدل‏هاي ميگ23، مشترك است) موتور جديد، با استفاده از پس‏سوز، كششي معادل 112.76 كيلونيوتن يا 25348 پوند نيرو ايجاد مي‏كرد و به صورت برآمدگي قابل ملاحظه در زير برنهء هواپيما، قابل تشخيص بود.

Su-17UM-2D موسوم به Fitter-E
این مدل از سوخوی17، اولین نمونهء آموزشی این هواپیما شناخته می‏شود که بر اساس مدل
Su-17M-2D ساخته شده است ولی با دو تفاوت نسبت به آن: بدنه ای کشیده تر به طوری که شیشه های کابین آن، همانند Su-17M، با فشار به سمت جلو باز می شوند.
در این مدل، میزان ذخائر تانکهای داخلی سوخت، کاهش یافته و جایگاه نصب مسلسل نیز حذف شده بود اما آویونیک و نوع و میزان مهمات قابل حمل، تغییر نیافته بود.
در نمونهء صادراتی این هواپیما، از موتور ضعیف تری به نام
R-29BS-300 استفاده شده بود که این موتور، در نوع اولیهء مدل Su-17M-2K مورد استفاده قرار گرفته بود. این مدل از سوخوی17، به نام Su-17UM-2K معرفی شد.

Su-17UM-3 موسوم به Fitter-G
مدل آموزشی تجدیدنظر شده که در آن، قسمت سکانهای عمودی و افقی کشیده تر و به شکل چهارگوش طراحی شده بود و لبه های تعبیه شده در زیر بدنهء هواپیما، قابلیت تغییر جهت داشتند.
این مدل، شباهت کمتری به
Fitter های قبلی داشت ولی همانند آنها، دارای ورودی هوای مخروطی شکل متغییر بود که اجازه می داد هواپیما به راحتی به سرعت 2.1 ماخ در ارتفاعات بالا دست پیدا کند.
در این مدل، برخی سیستم های آویونیکی نظامی حذف شده بودند و به جای آنها، سیستم جدیدی نصب شده بود که امکان می داد تا استاد خلبان، شرائط خاص و اضطراری حین جنگ را برای دانشجوی خلبان، حین پرواز، شبیه سازی کند.
مدلهای صادراتی این مدل به نام
Su-22UM-3K شناخته می شوند که مجهز به موتورهای ضعیف تری هستند که برخی ساخت لیولکا (Lyulka) و برخی ساخت Tumanskii/Khatchaturov هستند.




Su-17M-3 موسوم به Fitter-H
يك مدل جديد و يك نفره بر اساس تجديدنظر بر روي بدنهء
Su-17UM-2D، اما داراي تنها يك كابين، كه دو مسلسل نصب شده در مدل UM-2D در آن حفظ شدند. رادار داپلر نصب شده در زير بدنه، در اين مدل به داخل كابين منتقل گشت و بدين جهت، سطح آئروديناميكي نصب شده در زير بدنه، جهت پوشاندن رادار، حذف شد. يك محل پرتاب ريلي شكل، براي نصب موشكهاي هوا به هواي K-13 موسوم به AA-2 Atoll يا موشك R-60 موسوم به AA-8 Aphid در جايگاهي واقع در بين دو پايلون حمل مهمات، در زير قسمت ثابت هر بال اضافه شد. حجم ذخيرهء سوخت تانكهاي داخلي نيز به رقم 4850 ليتر يا 1280 گالن آمريكايي افزايش يافت.
نمونهء صادراتي اين هواپيما، بسيار به مدل اصلي شباهت دارد به جز اينكه در آن از موتور ضعيف‏تر
R-29BS-300 استفاده شده است كه اين مدل صادراتي، با نام Su-22M-3K يا Fitter-J شناخته مي‏شود.

Su-17M-4 موسوم به Fitter-K
آخرين نمونه‏اي ساخته شده سوخوي17 كه در حوالي سال 1980 بر روي خط توليد قرار گرفت و در آن به طور قابل ملاحظه
اي، سيستم‏هاي آويونيك ارتقاء يافته بود. سيستم ناوبري RSDN (همانند سيستم ناوبري LORAN) در آن نصب شده بود.
LORAN به معني سيستم ناوبري دوربرد مخفف كلمات LOng RAnge Navigation مي‏باشد كه يك سيستم جهت‏يابي به وسيلهء ارسال امواج فركانس كوتاه به سطح زمين مي‏باشد.
از ديگر ادوات نصب شده بر روي
Fitter-K، چراغ ناوبري بيكن، سيستم ناوبري اينرسيايي، يك سيستم بسيار قدرتمند مسافت‏ياب ليزري، جهت‏ياب راديويي و گيرندهء اخطار راداري به نام SPO-15LE موسوم به Sirena مي‏باشد.
ورودي‏هاي اضافه بر سازمان جهت هوادهي به محفظه احتراق موتور (شامل ورودي هوا در انتهاي تيغهء نصب شده روي بدنه) براي خنك شدن موتور به وسيلهء جريان يافتن هواي خنك نيز تعبيه شده بودند.



تعداد قابل توجهي از جنگنده‏هاي
Fitter-K به موشكهاي هدايت تلويزيوني و غلاف‏هاي BA-58 Vjuga جهت شليك و هدايت موشكيهاي ضدرادار مجهز شدند. همچنين توانايي حمل Chaff/Flare اضافي نيز جهت دفاع در برابر موشكهاي ضدهوايي در اين مدل از سوخوي17 پيش‏بيني شد.
گونهء صادراتي اين مدل،
Su-22M-4 نام دارد.

Su-22M-5
مدلي كه به وسيلهء تجهيزات و ادوات روسي – فرانسوي جديد تجهيز شد. در كابين اين مدل سيستم
HOTAS (نصب كنترل ميزان قدرت موتور بر روي استيك كنترل اصلي هواپيما) نصب شد و سيستم‏هاي آويونيك بهبود يافتند. همچنين سيستم مسافت‏ياب ليزري قديمي نيز به لطف نصب رادار بسيار قدرتمند ساخت فازاترون – تامسون سي اس اف به نام Phantom، حذف شد.




مشخصات كلي سوخوي17 بر اساس مدل
Su-17M-4

ويژگي‏هاي عمومي

تعداد خدمه: يك نفر
طول هواپيما: 19.03 متر = 62 فوت و 5 اينچ

فاصلهء دو سر بالها در حالت باز بودن: 13.80 متر = 45 فوت و 3 اينچ
فاصلهء دو سر بالها در حالت بسته بودن: 10 متر = 32 فوت و 10 اينچ

ارتفاع: 5.13 متر = 16 فوت و 10 اينچ

مساحت بالها در حال باز: 40 متر مربع = 431 فوت مربع
مساحت بالها در حال بسته: 37 متر مربع = 389 فوت مربع

وزن خالي: 10767 كيلوگرم = 23737 پوند
وزن بارگذاري شده: 16400 كيلوگرم = 36155 پوند
حداكثر وزن مجاز براي برخاستن: 19500 كيلوگرم = 42990 پوند

پيشرانه
يك موتور توربوجت ساخت ليولكا:
F-3 Lyulka AL-21
كشش خشك: 76.5 كيلونيوتن = 17200 پاندفيت
كشش با استفاده از سيستم
AB (پس‏سوز = afterburner): 111.3 كيلونيوتن = 24950 پاندفيت

قابليتهاي پروازي
حداكثر سرعت در سطح دريا: 1400 كيلومتر بر ساعت = 870 مايل بر ساعت
حداكثر سرعت در ارتفاعات بالا: 1837 كيلومتر بر ساعت = 1148 مايل بر ساعت

برد پروازي
برد رزمي: 1150 كيلومتر = 715 مايل به صورت پرواز در ارتفاع بالا – پائين – بالا جهت عمليات ضربتي با 2000 كيلوگرم (4410 پوند) مهمات بارگذاري شده
برد عبوري: 2300 كيلومتر = 1430 مايل

سقف پرواز خدمتي: 15200 متر = 49870 فوت
درجهء اوج‏گيري: 230 متر در ثانيه = 45276 فوت در دقيقه

وزن بارگذاري بالها: 443 كيلوگرم بر مترمربع = 90.77 پوند بر فوت مربع

نسبت كشش به وزن: 0.68


تسليحات

* دو مسلسل پرقدرت 30 م م به نام
NR-30 به تعداد 80 تير فشنگ در هر مسلسل (مسلسل استاندارد اغلب جنگنده‏هاي قديمي روسي نظير ميگ19، 21 و سوخوي7)

* دو جايگاه ريلي شكل جهت حمل و شليك موشكهاي هوا به هواي
R-60 موسوم به AA-8 Aphid

* 9 جايگاه نصب مهمات (سه جايگاه در زير قسمت ثابت هر بال و 4 جايگاه در كناره‏هاي بدنهء اصلي هواپيما)

* حمل مهمات تا 4250 كيلوگرم = 9370 پوند

* قابليت حمل انواع بمب‏هاي سقوط آزاد، غلاف‏هاي راكت‏انداز، بمب‏هاي خوشه‏اي، غلاف مسلسل پرقدرت
SPPU-22-01 با قابليت عبور فشنگ از خودروهاي زرهي، غلاف‏هاي ضدعمل الكترونيك (ECM)، بمبهاي ناپالم و تسليحات هسته‏اي.

* قابليت نصب بمب‏هاي هدايت ليزري و موشكهاي هدايت شوندهء الكترواپتيكالي در مدل‏هاي:
Kh-23 موسوم به AS-7 Kerry
Kh-25 موسوم به AS-10 Karen
Kh-29 موسوم به AS-14 Kedge
Kh-58 موسوم به AS-11 Killer

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |

ساب ۳۹ جنگنده سوئدی

 

این هواپیما اخرین محصول کارخانه SAAB در زمینه ساخت هواپیماهای جت جنگی است. هم اکنون

کشورهای سوئد و چک این هواپیما را در نیروی هوایی خود به خدمت گرفته اند و کشور های مجارستان

و آفریقای جنوبی چند فروند از ان را سفارش داده اند.

این هواپیما برای حصول حداکثر عملکرد و انعطاف طراحی شده است.پسوند JAS نیز به معنایJAKT

(جنگی)،  ATTACK(تهاجمی)و Spaning (شناسایی) به نام این هواپیما اضافه شده تا معرف قابلیتها

و تواناییهای ان باشد.

ترکیب بالهای دلتا و کانارد باعث شده تاGRIPEN از قابلیت نشست و برخاست بالایی بر خوردار باشد.

همچنین سیستم های الکترونیکی ان را می توان در چند حالت مختلف برنامه ریزی کرد.انعطاف بالا،

هزینه نگهداری پایین و قیمت مناسب GRIPEN را به یک انتخاب منطقی برای نیروی هوایی تمامی کشور

ها تبدیل کرده است. یک سیستم الکترونیکی پیشرفته باعث شده تا قابلیت حمل مهمات و تسلیحات

این هواپیما افزایش یابد بدون اینکه از قابلیت ضد حمله و دفاع ان کاسته شود. GRIPEN قادر است از یک

باند کوتاه با طول ۸۰۰ متر و عرض ۹متر صعود کند در حالی که با به کار گیری پره های بزرگتر در بال های 

آن مساحت مورد نیاز برای فرود و توقف آن کاهش پیدا کرده است. قسمت کانارد طوری طراحی شده تا

سرعت،برد و مانور پذیری این هواپیما بهبود یابد.

نیروی هوایی سوئد ۲۰۴ فروند از این هواپیما را در اختیار دارد. کشورهای چک و مجارستان هر کدام ۱۴

فروند و افریقای جنوبی ۲۸ فروند از این هواپیما را سفارش داده اند. شایعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه این

هواپیما هم اکنون در نیروی هوایی چک در حال خدمت است.

مدرسه خلبانی و هوانوردی انگلستان از   GRIPEN بعنوان هواپیمای جت پیشرفته برای تست خلبانان و

دانشجویان استفاده می کند. GRIPEN به معنای ترکیبی چند حیوان است و به آرم کارخانه  ساب و

قابلیت های مختلف این هواپیما اشاره دارد.

مشخصات فنی

طول                                                                                 ۱/۱۴ متر

فاصله بیرونی بالها                                                               ۴/۸ متر   

ارتفاع                                                                                ۵/۴ متر

وزن خالی                                                                           ۶/۶ تن  

حداکثر سرعت                                                                     ۲ماخ

تسلیحات: یک قبضه توپ خودکار ۲۷ میلیمتری و موشک های سایدواندر امرام اسپارو و انواع بمب ها

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |

General Dynamics F-111

بمب ‏افكن استراتژيك اف111

 

هواپيماي F-111 ساخت جنرال دايناميكز، يك هواپيمای بمب افکن محسوب می شود که قادر است در نقش های متفاوتی چون بمب‏افكن استراتژيك ميان‏برد، هواپیمای شناسايي و جنگندهء ضربتي به کار گرفته شود. اف111 در دههء 1960 وارد خدمت شده است. امروزه تنها كاربر F-111، نيروي هوايي سلطنتي استراليا (RAAF) مي‏باشد و اين كشور قصد دارد بمب‏افكن‏هاي F-111 خود را كه در استراليا با نام Pig شناخته مي‏شوند، تا سال 2010 در خدمت نگه دارد. استراليا، به تازگي، علاقمندي خود را جهت به خدمت‏گيري جنگندهء فوق‏پيشرفتهء F/A-22 یا F-35 جهت بازنشستگي F-111 ها، اعلام كرده است.

طراحی منحصر به فرد اف111، پیشگام معرفی تکنولوژی‏های نوینی در عرصهء هواپیماهای نظامی محسوب گردید. از جملهء آنها میتوان به تكنولوژي منحصر به فرد بالهای متغیر، موتور توربوفن دارای پس‏سوز و سیستم راداری پنهان شدن در پوشش عوارض طبیعی زمین (Terrain Following Radar) جهت پرواز در ارتفاع پست با سرعت بالا را اشاره کرد.
طراحی اف111 از ابتدا بی‏نقص و کامل بود، علی‏الخصوص برای مهندسین هوافضای روس که تا آن موقع، چنین هواپیمایی را مشاهده نکرده بود. بسیاری از سامانه‏هایی که در اف111 براي اولين بار به کار گرفته شدند و ما امروزه آنها را پیش پا افتاده و عادی می‏دانیم، در زمان طراحی اف111، بسیار پیشرفته محسوب می‏شدند.

اف111 در ابتدا، با مشکلات عدیده‏ای دست به گریبان بود. در آن زمان، وزارت دفاع ایالات متحده، از اف111 توقع انجام ماموریتهای بسیار متفاوتی را داشت. از جملهء توقعات وزارت دفاع، به ماموریتهایی چون «رهگیر ناونشین» اشاره کرد که به عللی که توضیح خواهم داد، کنار گذاشته شد. (ماموریت رهگیر ناونشین، بعدها بر عهدهء جنگندهء بسیار موفق و پیشرفتهء اف14 تامکت گذاشته شد)

 

F-111B: یک جنگندهء ناونشین ناموفق

نیروی هوایی ایالات متحده، رسمن جنگندهء F-15E را جایگزین بمب‏افکن‏های قدیمی F-111 نموده است؛ F-15E قرار است جهت انجام ماموریتهای ضربتی با دقت بالا مورد استفاده قرار گیرد. ضمن اینکه ماموریت بمباران سنگين با سرعت مافوق صوت نیز بر عهدهء بمب افکن سنگین B-1B Lancer نهاده شده است.
بمب افکن های
B-1B در جریان جنگ سال 2003 با عراق که منجر به سقوط رژیم صدام گردید، بسیار موفق عمل کردند. بمب افکن های B-1 با استفاده از سیستم پرواز در ارتفاع پست، خود را به بغداد رساندند و مخفیگاه صدام در محلهء المنصور را با موشکهای کروز در آسمان حومهء بغداد هدف قرار دادند. (صدام 5 دقیقه قبل از این محل خارج شده بود)


طراحي
جنگندهء
F-111 يك بمب‏افكن تاكتيكي با كاربري‏هاي گوناگون محسوب مي‏شد كه قادر بود ماموريتهاي خود را با سرعت مافوق‏صوت به انجام برساند. اين جنگنده يكي از هواپيماهايي بسيار بحث‏برانگيز زمان خود محسوب ميشد. اف111 يكي از ايمن‏ترين هواپيماهاي عملياتي تاريخ نيروي هوايي ايالات متحده محسوب ميشد كه توانايي رزم بسيار فوق‏العاده‏اي در شرائط گوناگون آب و هوايي را دارا بود. اين هواپيما، ماحصل تلاشي بود جهت ساخت يك جنگندهء مشترك براي نيروي هوايي و دريايي ايالات متحده كه تحت برنامهء TFX به انجام رسيد. همچنان كه در ذيل مطلب توضيح داده‏ام، چنين توليد مشتركي، امكان پذير نشد و جنگندهء F-111B مختص نيروي دريايي كه ماحصل برنامهء TFX بود، هيچگاه توليد نگرديد.

 

F-111B

اف111 مختص نيروي هوايي، در گونه‏هاي مختلفي توليد گشت كه از جملهء آنها مي‏توان به اف111 در مدل‏هاي A‏، D، E و F اشاره كرد. به جز اينها، جنگندهء FB-111A نيز توليد گشت كه يك بمب‏افكن استراتژيك محسوب مي‏شد و داراي مشكلات عديده‏اي بود. در اين بين، تنها نوع F دقيقن با مشخصات مورد نظر نيروي هوايي در برنامهء TFX مطابقت مي‏كرد. اين مدل، نسبت به ساير گونه‏هاي ساخته شده توسط جنرال‏دايناميكز داراي نقائص كمتري بود.

F-111A اوليه، داراي مشكلات جدي در موتورها بود و از نقائص كمپرسور، خفگي و واماندگي رنج مي‏برد. خلبانان و مهندسين ناسا جهت رفت اين مشكلات، فشار زيادي وارد مي‏آوردند. بررسي‏هايي كه در مورد شكل دهانهء ورودي هواي موتورها صورت گرفت نشان دادند كه هواي مكيده شده از طريق دهانهء‌ ورودي موتورها، به دليل شكل ظاهري خاص دهانه، به طور طبيعي باعث خفگي و واماندگي كمپرسور موتورها ميشد. سرانجام، با توجه به نتايج تحقيقاتي كه توسط ناسا، نيروي هوايي و كمپاني جنرال‏دايناميكز حاصل گشت، مشكل موتورها با طراحي يك ورودي جديد هوا، رفع گرديد.

F-111 قادر بود از كمترين ارتفاع كه نوك درختان بود تا ارتفاعي فراتر از 60 هزار فوت (18200 متر) به عمليات بپردازد. اف111 مجهز به بالهاي متمايل به عقب متغير بود (Variable-Sweep Wings) كه اين امر به خلبان اجازه مي‏داد جهت فرود با حداقل سرعت اقدام نمايد يا با سرعت مافوق‏صوت در سطح دريا پرواز كند و به سرعتي بيش از دو برابر سرعت صوت در ارتفاعات بالا دست پيدا كند.

زاويهء بالها بين 16 (كاملن باز) تا 72.5 درجه (كاملن رو به عقب) قابل تغيير بود. در حالتي كه بالها كاملن رو به سمت جلو قرار گرفته بودند، حداكثر مساحت بال فراهم مي‏گشت و بدين جهت حداكثر ميزان نيروي برا كه مناسب برخاست با حداقل دويدن روي باند بود، فراهم مي
شد. اف111 به هيچ نوع مانع فيزيكي جهت افزايش نيروي پسا و يا استفاده از رانش معكوس موتورها پس از فرود نيازي نداشت.



دو خدمهء اف111 در كنار يكديگر مي‏نشستند. در كابين، يك اطاقك تحت فشار جهت خروج اضطراري به شكل يك محفظهء نجات براي سطح دريا يا زمين تعبيه شده بود. در شرائط اضطراري، هردو خدمهء درون كابين، درون آن باقي مي‏ماندند، سپس مادهء منفجره، باعث جدا شدن اطاقك كابين از بدنهء هواپيما مي‏شد. پس از آن، اطاقك به وسيلهء چتر نجات، پائين مي‏آمد. اطاقك نجات، داراي يك قسمت صيقلي كوچك به شكل بال است تا به هنگام جداشدن از هواپيما، دچار بي‏ثباتي نشود. كيسه‏
هاي هوا به اين اطاقك كمك مي‏كنند تا در سطح آب شناور باقي بماند. اين اطاقك نجات را مي‏توان در هر سرعت و ارتفاعي، حتا زير آب، آزاد نمود. براي نجات در زير آب، كيسه‏هاي، پس از جداسازي كامل اطاقك از بدنه، باعث بالا آمدن اطاقك به سطح آب ميشوند.

درون بالهاي هواپيما و همچنين قسمت اعظمي از بدنهء پشت كابين خدمه، تانكهاي سوخت تعبيه شده است. تنها با استفاده از مخازن سوخت داخلي، اف111 قادر است به راحتي بردي فراتر از 2500 ناتيكال مايل (4000 كيلومتر)‌ را طي نمايد؛ ضمن اينكه از مخازن سوخت خارجي نيز مي
توان در جايگاههاي مخصوص زير بالها استفاده كرد و در صورت لزوم آنها را پرتاب نمود.

هر چند كه اف111 به جهت انجام بمباران اتمي اتحاد شوروي طراحي گشت، اما قادر است انواع تسليحات معمول را نيز به خوبي بمب‏هاي هسته‏اي حمل نمايد. اف111 قادر است دو بمب يا سوخت اضافي را در محل تسليحات درون بدنه حمل كند. اما تسليحاتي كه در بيرون بدنه مي‏توانستند حمل شوند، شامل تركيبي از انواع بمب‏ها، موشكها و تانكهاي سوخت بود. جايگاههاي بارگذاري مهمات در دو محل زير بالهاي نزديك به بدنه، هنگام چرخش بالها، طوري مي‏چرخند كه تسليحات نصب شده، همواره موازي بدنه باشند. دو جايگاه بيروني‏
تر نسبت به بدنه، قابليت چرخش ندارند، اما براي پرواز مافوق‏صوت، مي‏توان آنها را رها ساخت.

سيستم‏هاي الكترونيك اف111، شامل تجهيزات مخابراتي، ناوبري، رادار تعقيب عوارض زمين، سامانهء هدفيابي و حمله و سيستم‏
هاي از كارانداز دفاع هوايي دشمن مي‏باشد. ضمن اينكه يك رادار مخصوص بمباران، جهت افزايش دقت آزادسازي تسليحات بر روي هدف در شب يا شرائط نامساعد آب و هوايي به كار گرفته ميشود.

اف111 مجهز به رادار تعقيب خودكار عوارض طبيعي زمين مي‏باشد كه به هواپيما اين امكان را مي
دهد بدون ترس از برخورد به تپه،‌كوه يا سطح زمين، در يك ارتفاع ثابت پرواز كند و خطوط تراز زمين را تعقيب نمايد. اين سيستم همچنين امكان پرواز ايمن درون شكاف دره‏ها يا ميان كوهها را در شب يا روز بدون توجه به وضعيت آب و هوا را فراهم مي‏سازد. هرگاه يكي از سيستم‏هاي مربوط به اين قابليت، دچار نقص شوند، هواپيما به طور خودكار، ارتفاع مي‏گيرد.


پروژهء
TFX چه بود؟
شروع ساخت
F-111 به زمانی باز می‏گردد که برنامهء ساخت هواپیمای TFX در پنتاگون آغاز شده بود. طی این برنامهء جاه‏طلبانه که در اوائل دههء 1960 کلید خورده بود، پنتاگون و شخص وزیر دفاع، رابرت مک نامارا، قصد داشت تا از یک طرح واحد، دو ماموریت کاملن متفاوت را بهره بگیرد. یعنی هواپیمایی که برای نیروی هوایی یک جنگنده - بمب افکن باشد و برای نیروی دریایی یک جنگندهء ناونشین با قابلیت دفاع هوایی بسیار دوربرد. در آن زمان چنین جنگنده‏ای قرار بود در نیروی دریایی جایگزین هواپیماهای F-4B و F-8 Crusader شود. فلسفهء مورد نظر نیروی دریایی برای یک جنگندهء رهگیر این بود که هواپیمای جدید، دارای قابلیت شکار و رهگيري دوربرد با موشکهای هوا به هوا، از فاصلهء بسیار دور و سرعت زیاد باشد.

سر فرماندهی تاکتیکی نیروی هوایی، (
Tactical Air Command یا TAC) به دنبال طرحی شکاری – بمب افکن بود که قادر باشد در عمق خاک دشمن، عملیات ضربتی انجام دهد، اما تمرکز عمدهء عملیات ضربتی مورد نظر، در اوائل دههء 1960 و پس از وقوع بحران موشکی کوبا، بر روی بمباران هسته‏ای مراکز مهم اتحاد شوروی قرار گرفت. هواپیمایی که قرار بود جایگزین جت‏های قدیمی F-105 Thunderchief شده و در ارتفاع کم، قادر باشد بمب‏های اتمی را رها کند، سریع و دورپرواز باشد. اما وقوع نبردهای هوایی در دههء 1960 با جنگنده های چابک و سریع MiG-17/19/21 در ویتنام، نیروی هوایی را به تعمق بیشتر واداشت.

 
به تاریخ ژوئن 1960، نیروی هوایی ایالات متحده، اقدام به صدور اطلاعیه‏ای کرد و در آن نیاز خود به یک هواپیما با قابلیت نفوذ در عمق پدافند هوایی شوروی و در ارتفاع پائین با سرعت زیاد را جهت رهاسازی بمبهای هسته‏ای اعلام کرد. این بمبهای هسته‏ای می‏بایست بر روی تاسیسات حیاتی روس‏ها، نظیر فرودگاهها و مراكز نظامی پرتاب شوند؛ ضمن اینکه هواپیما می‏بایست قادر به پرواز با سرعت 1.2 ماخ در ارتفاع کم و 2.5 ماخ در ارتفاع بالا بوده و دارای شعاع عمل رزمی فراتر از 890 مایل (1430 کیلومتر) باشد. این هواپیما همچنین می بایست قابلیت عمل در محدودهء کوچک را نيز داشته و دارای برد عبوری کافی جهت رسیدن به اروپا بدون سوختگیری هوایی باشد.

همزمان، نیروی دریایی نیز از سال 1957، به دنبال یک شکاری رهگیر بردبلند بود تا بتواند در برابر بمب‏افکن‏های جدید شوروی که مجهز به موشکهای دوربرد ضدکشتی با کلاهک اتمی بودند، از ناوگان خود دفاع کند. نیروی دریایی به یک ناوگان دفاع هوایی (
Fleet Air Defense یا FAD) نیاز داشت که چابک بوده، توانایی حمل سلاح آن از اف4 فانتوم بیشتر بوده و مجهز به یک رادار بسیار پرقدرت به همراه موشکهای دوربرد هوا به هوا باشد تا هم بمب‏افکن ها و هم موشکهای شلیک شده را منهدم نماید.


F-111B
همان طور که گفتیم، نیروی دریایی، جنگنده‏ای شکاری رهگیر را در نظر داشت تا از ناوگان جنگی خود در برابر موشکهای کروز دوربرد و همچنین شکاری بمب‏افکن‏های شوروی محافظت نماید. می‏دانیم که رزمناوها، دارای توانایی دفاع از خود با استفاده از سیستم‏های پدافندی هستند. یعنی یک حباب حفاظتی را به دور مجموعهء ناوها ایجاد می‏کنند. چنین سیستمی نسبت به حملات دشمن، حالت دفاعی و واکنشی پیدا می‏کند و هرچه برد محدودهء دفاعی کمتر باشد، امکان نفوذ بمب‏افکن‏ها یا موشکهای کروز ضدکشتی دشمن به درون آن، افزایش می
یابد. به کارگیری ناو هواپیمابر و تشکیل مجموعه ناوهای جنگی دفاعی، امکان گسترش کمربند دفاعی را به اندازهء شعاع عمل هواپیماهای موجود، افزایش میدهد. این مجموعه که بدان Carrier Battle Group می‏گویند، مجهز به حدود 100 فروند هواپیما میباشد که حدود نیمی از آنها را هواپیماهای دفاع هوایی تشکیل میدهند. با این حال، ناو هواپیمابر به اندازهء پایگاههای هوایی و شاید خیلی بیشتر از آنها، آسیب‏پذیر است. بنابراین بدست آوردن برتری هوایی در دریا، بسیار حیاتی است.

ستون فقرات گروه ناوگان جنگی هواپیمابر ایالات متحده را تا پایان سال 2006، جنگنده های بسیار توانمند
F-14 Tomcat تشکیل می دادند. این جنگنده ها قادر بودند موشکهای ضدکشتی دشمن را از فواصل بیش از 100 مایل، با موشکهای دوربرد AIM-54 (فونیکس) هدف قرار دهند. بسیاری از موشکهای ضدکشتی پرتابی هواپیماهای عراقی در جریان جنگ با ایران، طعمهء فونیکسهای پرتابی از تامكتهاي ایراني گشتند. یک موشک ضدکشتی مانند AM-39 (اگزوسه) یا Sunburn به راحتی می‏تواند توسط موشک فونیکس جنگندهء اف14 منهدم شود، امری که در دههء 1960 از عهدهء هواپیماهایی چون F-4B و F-8 به هیج وجه برنمی‏آمد.

  

در دههء 1950، نیروی دریایی ایالات متحده بدین نتیجه رسیده بود که برای مقابله با تهدیدات شوروی، هواپیمایی زیرصوت با توانایی شلیک همزمان چندین موشک به سوی چندین هدف در فواصل بسیار دور مورد نیاز است. پاسخ به چنین نیازی در ابتدا منجر به ساخت جنگندهء مادون صوت F-6D Missileer، و سپس در اواسط دههء 1960 منجر به ساخت F-111B و در اواخر دههء 1960 منجر به ساخت F-14 Tomcat شد.

 

جنگندهء تنبل و زیرصوت F-6D قادر بود موشک دو مرحله‏ای XAAM-M-10 (ایگل) را که مجهز به سیستم هدایت‏پذیری از نوع نیمه‏فعال راداری بود حمل و پرتاب کند؛ ضمن اینکه در این هواپیما از یک رادار پالس – داپلر بسیار نیرومند که دارای توانایی رهگیری به هنگام جستجو (Track While Scan) بود، استفاده شده بود که توانایی شلیک پشت سرهم و هدایت همزمان چندین موشک ایگل را به F-6D می‏بخشید. بال مستقیم و بدون زاویه‏ای که همانند Cessna 172 در بالای بدئه نصب شده بود، امکان نصب 6 موشک ایگل را فراهم مینمود.

موتور جدید توربوفن
TF30-P-2 ساخت پرات اند ویتنی، پیشرانهء F-6D را تشکیل میداد. این موتور توربوفن، بسیار کم مصرف بود و نسبت به موتورهای توربوجت مرسوم در آن زمان، بسیار پیشرفته محسوب می‏گردید. بدنهء F-6D ساخت کمپانی داگلاس بود. اما برنامهء جنگندهء F-6D مجهز به موشکهای ایگل، از آنجا که تنها قادر به انجام یک ماموریت بود، در دسامبر 1960 به دستور پنتاگون لغو گردید.

اما شوروی با دارای بودن انبوهی از موشکهای کروز ضدکشتی و بمب‏افکن‏هایی چون
Tu-95، همچنان تهدید بسیار بالقوه برای ناوگان ایالات متحده به شمار می‏رفت، تهدیدی که بیشتر متوجه ناوهای هواپیمابر بی‏دفاع بود.

 

موشکهای کروز سطح به سطح قادرند در ارتفاع بسیار پائین پرواز کرده و خود را در پشش انحنای طبیعی کرهء زمین، پنهان نمایند. در نتیجه، کشف این موشکها به وسیلهء رادار کشتی‏های دفاعی محافظ ناوهای هواپیمابر، تا پیش از نزدیک شدن بیش از حد موشک، غیرممکن می‏شود. هرچند که موشکهای کروز ضدکشتی در ابتدا ساده بودند، اما با گذشت زمان، دارای سیستم‏های الکترونیکی بسیار پیشرفته شدند که آنها را قادر می‏ساخت در مسیرهای متغیری به سمت هدف رهسپار شوند؛ امری که بازهم بر دشواری رهگیری آنها میافزود. این نوع موشکها را میتوان از طریق زیردریایی‏ها، ناوهای جنگی و بمب‏افکنها شلیک نمود. بدین ترتیب بود كه تهدید علیه ناوهای هواپیمابر چند برابر شد.

آن زمان شوروی مجهز به بمب
افکنهای سنگین و دوربردی چون Tu-95، Tu-16 و Tu-22 بود که از طریق این هواپیماها می‏توانست چندین موشک کروز بسیار دوربرد را به سمت ناوگان ایالات متحده شلیک نماید. این موشکها دارای بردی بین 50 تا بیش از 250 مایل بودند و به هنگام شلیک از فواصل دور، رادار کشتی نمیتوانست هیچگاه هواپیمای دشمن را در صفحهء رادار خود مشاهده نماید. به دلیل برد بالای موشکهای کروز و همچنین انحنای طبیعی کرهء زمین، استفاده از یک جنگندهء شکاری مجهز به ترکیب رادار قدرتمند و موشکهای دوربرد هوا به هوا، تنها راه منطقی جهت دفاع در برابر چنین تهدیدی بود. یک رادار پرقدرت با توانایی دید پائین شلیک پائین، میتوانست با موشکهای مناسب هوا به هوا، موشکهای کروز را به راحتی کشف کرده و منهدم نماید.

 

برنامهء TFX یا Tactical Fighter eXperimental یکی از برنامه‏هایی بود که در پنتاگون جهت ساخت یک هواپیمای مشترک برای نیروی دریایی و هوایی بود که منجر به ساخت F-111B گشت. هواپیمایی که قرار بود برای نیروی دریایی مجهز به رادار AWG-9 و موشکهای AIM-54A Phoenix شود و برای نیروی هوایی نیز نقش F-105 را ایفا کند. اما این در حالی بود که شرح وظائف مورد نیاز هریک از دو نیروی هوایی و دریایی، لزوم ساخت دو هواپیمای کاملن متفاوت را ايجاد كرده بود. پنتاگون و شخص وزیر دفاع قصد داشتند تا با ساخت F-111B، نیازمندی‏های هر دو نیرو را برآورده سازند و بدین طریق، صرفه‏جویی قابل ملاحظه‏ای در هزینههاي پنتاگون انجام دهند. در آن زمان، گروه بررسي نیروی دریایی تحقیقاتی انجام داد و بدین نتیجه رسید که حمل و شلیک فونیکس از طریق F-111B امکان پذیر است.

 

F-111B نخستین پرواز خود را به تاریخ 18 می 1965 به انجام رساند. اما همان موقع بود که ایرادات فراوان آن، سر باز نمودند: برای مثال شکل ورودی‏های هوای موتور و همچنين طراحي ضعيف سيستم سوخت‏رساني موتورها در برخی شرائط خاص، باعث خفگی کمپرسور می‏گردید؛ ضمن اینکه وزن F-111B برای حمل بر روی ناوهای هواپیمابر بیش از حد سنگین بود. برنامهء F-111B به هیچ وجه راضی کننده از آب در نیامد. خلبانان آزمایشگر نیروی دریایی از این هواپیما اصلن رضایت نداشتند. برای مثال نوع زاویهء شیشهء نصب شده در مقابل خلبان، در برخی زوایای خاص حمله یا به هنگام نزدیک شدن به سمت عرشهء ناو جهت فرود، باعث بازتابش نور می شد و دید خلبان را بسیار محدود می‏کرد. همچنین کابلهای نگهدارندهء هواپیما بر روی عرشهء ناو هواپیمابر، قادر به توقف هواپیمایی به وزن و ابعاد F-111B نبودند، ضمن اینکه فشار سیستم کاتاپولت موجود در ناوهای هواپیمابر، برای پرتاب F-111B، توان لازم را نداشت.
به دلیل این همه مشکل پیش آمده، به تاریخ می 1968، کنگرهء ایالات متحده، پس از بررسی گزارش کمیتهء تحقیق، پروندهء ساخت
F-111B را برای همیشه لغو نمود.


تکنولوژی
Variable geometry یا شکل هندسی متغیر
يك بدنهء هواپيما كه ايده‏آل پرواز مافوق‏صوت باشد، بايد مجهز به بالهايي متمايل به عقب با حداكثر زاويه باشد، اما اين نوع طراحي، همچنان كه باعث افزايش سرعت گشت‏زني مي‏گرديد، برد پروازي و ميزان بارگذاري مهمات را به شدت كاهش مي‏داد، ضمن اينكه سرعت بسيار بالايي را براي فرود نياز داشت. به عبارتي ديگر، هواپيمايي كه داراي بالهاي بدون زاويه يا اندكي متمايل به عقب باشد، ضمن اينكه داراي هدايت‏پذيري آساني است، قادر است حجم سنگيني از مهمات را حمل كند و به علت مصرف سوخت كمتر، فواصل دورتري را بپيمايد.



طرح بدنهء موسوم به «هندسي متغير» يا
Variable geometry كه نيروي دريايي ايالات متحده پيشتر آن را در طراحي جنگندهء XF10F Jaguar آزموده و سپس آن را به سال 1953 كنار گذارده بود، تنها راه‏حل امكان‏پذير براي يك بدنهء واحد بود.
بمب‏افكن
F-111 اولين توليد رسمي در زمينهء هواپيماهايي مجهز به سيستم «شكل هندسي متغير» به شمار مي‏رفت. (با توجه به اينكه پيش از آن، طرح جنگندهء XF10F Jaguar نيروي دريايي، به سال 1953 لغو شده بود)


طرح هندسي متغير يا بال متغير، تا دههء 1980 در بسيار از هواپيماها به كار گرفته شد، اما طرح قديمي بال رو به عقب، به دليل هزينه‏هاي بالاي ساخت بالهاي متغير، هنوز به طور كامل منقرض نشده بود، زيرا هواپيماهايي كه داراي طرح هندسي متغير بودند، ضمن اينكه هزينه‏هاي بيشتري را لازم داشتند، دچار اضافه وزن فراتر از حد معمول مي‏گشتند. با اين حال، انواع بسيار گوناگوني از هواپيماها، به تقليد از طرح هندسي متغير به كار گرفته شده در
F-111 پرداختند كه از جملهء‌ آنها مي‏توان به جنگنده‏هاي ساخت شوروي Su-17 (به سال 1966)، MiG-23 (به سال 1967)، بمب‏افكن Tu-22 (به سال 1969)، بمب‏افكن Su-24 (به سال 1970) و بمب‏افكن سنگين Tu-160 (به سال 1981) اشاره نمود.
اما هواپيماهاي آمريكايي مجهز به تكنولوژي هندسي متغير، اينها هستند:
F-14 Tomcat (به سال 1970) و بمب‏افكن سنگين B-1B Lancer (به سال 1974).
در اروپا نيز مي‏توان به هواپيماي
Panavia Tornado (به سال 1974) اشاره كرد. ضمن اينكه، در جنگندهء Su-24، همانند F-111، دو صندلي خدمهء پرواز در كنار هم قرار داشتند.

 

گونه‏هاي مختلف اف111

 

F-111A

نوع A، اولين اف111 اي بود كه به تاريخ سپتامبر 1964 پرواز نمود. ضمن اينكه اولين اف111 عملياتي محسوب مي‏شد كه به تاريخ اكتبر 1967 به خدمت پايگاه هوايي Nellis (واقع در نوادا) درآمد. اين مدل از اف111 جهت انجام بمباران تاكتيكي در منطقهء آسیای جنوب شرقي، مورد استفاده قرار گرفت.

اولین F-111A ساخته شده که اکنون در محل پایگاه هوایی ادوارد، قسمت موزهء AFFTC نیروی هوایی نگهداری می‏شود:

 



اين هواپيما مجهز به دو موتور توربوفن
TF30-P-3 بود كه هركدام كششي برابر 12000 پوند فيت (53 كيلونيوتن) در حالت خشك، و 185000 پوند فيت (82 كيلونيوتن) در حالت استفاده از پس‏سوز ايجاد مي‏كردند. همچنين داراي ورودي‏هاي هوايي موسوم به Triple Plow I بود. اين بمب‏افكن به راحتي قادر بود به سرعت 2.2 ماخ در ارتفاع بالا دست پيدا كند. (1450 مايل بر ساعت يا 2300 كيلومتر بر ساعت)

در نوع
Mark I اين بمب‏افكن، از سامانه‏هاي زير بهره گرفته شده بود:
* رادار آتش:
AN/APQ-113 ساخت جنرال الكتريك
* رادار پرواز در پناه عوارض طبيعي زمين:
AN/APQ-110 ساخت Texas Instruments
* رادار ناوبري اينرسيايي:
AJQ-20 ساخت Litton

جمعن تعداد 158 فروند از
F-111A توليد گشت. ضمن اينكه قبل از توليد استاندارد، 17 پيش نمونه ساخته شد.

اولين
F-111A توليد شده، به تاريخ 18 جولاي 1967، به اسكادران 429 و 430 تاكتيكي جنگنده متعلق به هنگ 474 يگان تاكتيكي هوايي تحويل شدند. اين هواپيماها ابتدا در پايگاه هوايي Cannon (نيومكزيكو) استقرار يافتند، سپس به پايگاه هوايي Nellis منتقل شدند.

 

پس از انجام چند آزمون اوليه، يك دستهء 6 فروندي از اين هواپيماها به تاريخ مارس 1968 به آسياي جنوب شرقي اعزام شدند تا جهت انجام آزمون موسوم به Combat Lancer در شرائط جنگی واقعي در ويتنام، مورد سنجش قرار بگيرند. در مدت زماني حدود يك ماه، سه فروند از اين هواپيماها به دلیل نقائص فنی ساقط شدند و بدين جهت آزمونهاي رزمي به سرعت متوقف گشتند. سه فروند باقيمانده، به سرعت بازگردانده شدند، زيرا نقص فني مهمي در سيستم رادار ارتفاع پست مشاهده شده بود. اين نقص فني، باعث شد تا طوفاني در سناي آمريكا دربگيرد و سناتورها از مك‏نامارا (وزير دفاع وقت)‌ براي پروسهء ساخت هواپيما به دادگاه فدرال شكايت كردند. پشت اين جنجال‏هاي سياسي، درس‏هايي كه از نواقص هواپيما آموخته شد، باعث گشت مشكلات فني به سرعت رفع شوند، اما عملياتي شدن اين بمب‏افكن‏ها تا جولاي 1971 به طول انجاميد و پس از اين تاريخ، هواپيماها در اسكادران تاكتيكي 474 كاملن عملياتي شدند.

آزمونهايي كه بر روي اين هواپيما به سال 1969 انجام گرفتند، مشخص نمودند كه پيمانكار توليد هواپيما، به بازرسان پنتاگون مبالغي را پرداخت كرده است تا كار زير سطح استانداردي را كه بر روي ساختمان بدنه و اجزاء بالها انجام گرفته است، مورد تاييد قرار دهند؛ بدين جهت تمامي هواپيماهاي كه از چنين اجزائي استفاده شده بود، جايگزين شدند؛ منجمله هواپيماهاي
F-111A اي كه تا آن موقع تكميل شده بودند.


بازگشت مجدد به عرصهء جنگ ویتنام
به سال 1972، اف111 ها مجددن به ويتنام بازگشتند، و در عمليات
Operation Linebacker II بر عليه كمونيست‏هاي ويتنام شمالي شركت جستند. در آن زمان، مهمترين خصيصهء F-111A آن بود كه جهت انجام ماموريت رزمي، به هواپيماي سوخت‏رسان يا پشتيباني جنگ الكترونيك نيازي نداشت، و در هر شرائط آب و هوايي كه باعث زمين‏گير شدن ساير هواپيماها مي‏شد، مي‏توانست پرواز كرده و عمليات انجام دهد.
يك فروند
F-111A قادر بود به ميزان 4 برابر يك فروند اف4 فانتوم، مهمات حمل كند. ارزش اين هواپيما زماني آشكار شد كه بيش از 4000 ماموريت جنگي بر عليه ويتنام شمالي انجام داد و تنها 6 فروندشان ساقط گشتند.

به سال 1977، باقيماندهء ناوگان
F-111A ها به هنگ تاكتيكي 466 هوايي منتقل گشتند و در پايگاه هوايي Mountain Home AFB استقرار يافتند و در اختيار اسكادرانهاي 389 و 391 قرار گرفتند.

به سال 1982، چهار فروند
F-111A كه هنوز در خدمت بودند، به سطح استاندارد مدل C تبديل گشتند و به نيروي هوايي استراليا پيشنهاد شدند تا جايگزين برخي مدلهاي فرسودهء C در اين نيرو شوند. در این هواپیماها، از بالهایی با سطح بیشتر استفاده شده بود و سیستم ارابهء فرودشان نیز تقویت گشته بود و بدین ترتیب F-111C های جدید متمایز می‏شدند. معدود مدلهای A که تحویل استرالیا شدند، از جمله هواپیماهای شرکت کننده در ویتنام بودند و در بدنهء آنها، جای گلولهء توپهای ضدهوایی مشهود بود.

42 فروند
F-111A باقیمانده، بعدها به مدل جنگ الکترونیک EF-111A Raven تبدیل شدند. این مدلها، به وسیلهء آنتن نصب شده در زیر هواپیما و همچنین بالای سکان عمودی از نوع A قابل تشخیص می‏شدند. مدل جنگ الکترونیک با نام مستعار Fat Tail نیز شناخته می‏شود.

AFTI
سه فروند از اولین نمونه‏های مدل
A، جهت انجام آزمایشات گوناگون، تحویل سازمان NASA شدند. یکی از آنها تحت عنوان قسمتی از برنامهء «یکپارچه‏سازی تکنولوژی جنگنده‏های پیشرفته» (Advanced Fighter Technology Integration) به بالهای متحرک خمیده تجهیز شد. این هواپیما امروزه در خدمت قرار ندارد و از سال 1989 در یکی از مکان‏های متعلق به موزهء نیروی هوایی واقع در پایگاه هوایی Wright Patterson AFB در معرض دید عموم قرار گرفته است.



مابقی
F-111A های باقیمانده، همگی به سال 1992 از خدمت خارج شده و در محلی به نام AMARC واقع در پایگاه هوایی Davis (مونتانا) مومیایی شده‏اند.

 

اف111 اي كه براي نيروي دريايي ايالات متحده ساخته شد و مجهز به رادار بسيار پرقدرت AWG-9 و موشكهاي بسيار دوربرد AIM-54A Phoenix بود، اما به علت مشكلات فني و ساختاري، مورد پسند نيروي دريايي قرار نگرفت و هيچگاه به توليد انبوه نرسيد. (موتور، رادار و سيستم تسليحاتي اين هواپيما، دو سال بعد در ساخت جنگندهء بسیار موفق F-14 Tomcat عينن به كار گرفته شد)



F-111B قرار بود به عنوان جزئی از برنامهء «ناوگان دفاع هوایی» در خدمت نیروی دریایی ایالات متحده قرار گیرد و نیاز ناوگان جنگی به یک دفاع دوربر را برآورده سازد. ناوگان جنگی نیروی دریایی در آن زمان به جنگنده‏ای نیاز داشت که قادر باشد موشکهای سنگین وزن و دوربردی را که دارای توانایی انهدام موشکهای کروز دوربرد ضدکشتی شوروی هستند، حمل نماید.

کمپانی جنرال داینامیکز، تجربه‏ای در ساخت هواپیماهای ناونشین نداشت و از این رو با کمپانی
Grumman در طراحی و ساخت F-111B شریک شد. (گرومن، دارای پرسنل بسیار باتجربه‏ای در ساخت جنگنده‏های ناونشین بود) تصمیم بر این بود که کمپانی گرومن، یکپارچه‏سازی سامانه‏های الکترونیکی دریایی را انجام دهد و کل هواپیمای F-111B را مونتاژ کرده و آزمایش کند. به علاوه، کمپانی گرومن، به عنوان یک مقاطعه‏کار فرعی، جهت ساخت قسمت دم هواپیما و سیستم ارابهء فرود انتخاب هواپیمای اف111، توسط هر دو نیروی هوایی و دریایی انتخاب شده بود.



به علت در در دسترس نبودن اطاقک نجات، اولین
F-111B به یک جفت صندلی پرتاب شوندهء معمول مجهز شده بود. همچنین اولین F-111B به تاریخ 11 می 1965 از کارخانهء Bethpage بیرون آمد و بر روی زمین تا محل کارخانهء Calverton حمل گردید. اولین پرواز این هواپیما، به تاریخ 18 می 1965 در محل باند اختصاصی کمپانی گرومن واقع در کارخانهء کالورتون به وسیلهء «رآلف دانل» و «ارنی فون هایدن» انجام گرفت. جدا از مشکل واماندگی کمپرسور که پیشتر به هنگام آزمونهای پروازی F-111A نیز به اثبات رسیده بود، اولین پرواز، بدون هیچ مشکلی انجام پذیرفت.

F-111B تلاشی بود در جهت سازش بین نیازهای دو نیروی هوایی و دریایی. در ساخت این هواپیما، تلاش بسیاری شده بود تا نیازهای بسیار متفاوت نیروی دریایی، با هواپیمایی که تا حد زیادی، نیازهای نیروی هوایی را برای در اختیار گرفتن جنگنده‏ای ضربتی و مافوق صوت تامین می‏کرد، تطبیق دهد، تطبیقی که در نهایت معلوم شد غیرقابل انجام است.

F-111B قرار بود به عنوان جنگنده‏ء ناوگان دفاع هوایی نیروی دریایی به خدمت گرفته شود؛ F-111A نیز جهت نیروی هوایی همزمان با آن در حال ساخت بود و قرار بود به عنوان جنگنده‏ای ضربتی، دوربرد و با قابلیتهای هوا به زمین گسترده ساخته شود. هر دو مدل A و B ساختار کلی مشترکی داشتند: سیستم سوخت مشابه، موتور مشابه توربوفن TF30-P-1 ساخت پرات اند ویتنی، و کابینی که دو خدمه داشت و هر دو نفر، کنار هم می‏نشستند و دارای اطاقک فرار متصل به چتر نجات بود.



دماغهء
F-111B حدود 8 فوت و 6 اینچ بود که کوتاه‏تر از دماغهء F-111A بود، زیرا نوع B می‏بایست قابلیت جای‏گیری روی سکوی آسانسور ناوهواپیمابر را داشته باشد. ضمن اینکه F-111B در محل نوک بالها (Wingtip) دارای 3 فوت و 6 اینچ طول افزون‏تر بود که این امر به منظور بهبود مداومت پروازی هواپیما در گشت‏های دریایی اضافه شده بود. F-111B دارای دهندهء بال عظیمی معادل 70 فوت (21.3 متر) بود. این بالها در حالت کاملن باز، جهت افزایش برد پروازی و مداومت در گشت دریایی به کار می‏آمدند.

نیروی دریایی خواهان نصب راداری بود که قطر بشقاب آن جهت امکان کاوش مسافتهای دور، حداقل 122 سانتی متر باشد، در حالی که به علت محدودیت فضای دماغه، بشقابی به قطر 91.4 سانتی‏متر جهت رادار بسیار پرقدرت
AWG-9 نصب گشته بود که عملن قدرت رادار را برای مسافتهای دور، تحلیل می‏داد.

در
F-111B از رادار پرقدرت پالس – داپلر AN/AWG-9 ساخت هیوز استفاده شده بود و سلاح اصلی هواپیما، 6 موشک دوربرد AIM-54A (فونیکس) بود؛ در حالی که در F-111A که ویژهء نیروی هوایی بود، از رادار تهاجمی AN/APQ-113 ساخت جنرال‏الکتریک و رادار تعقیب عوارض زمین AN/APQ-110 ساخت تگزاس‏اینسترومنت استفاده شده بود.

نیروی دریایی خواهان وزن برخاستی حداکثر برابر 50000 پوند (22686 کیلوگرم) بود، اما وزیر دفاع وقت (مک‏نامارا)، آنها را راضی کرد تا به وزن 55000 پوند (24955 کیلوگرم) راضی شوند؛ در حالی که همین وزن 55000 پوند نیز در عمل اثبات شد که بسیار خوش‏بینانه است. افزایش مفرط وزن، آفتی بود که در سرتاسر طراحی
F-111B پخش شده بود. نه تنها نمونهء اولیه دارای وزنی بسیار فراتر از 55000 پوند بود، بلکه تلاش‏های بعدی جهت طراحی دوبارهء بدنه به منظور کاهش وزن نیز، اوضاع را بسیار وخیم‏تر کرده بود. افزایش بیش از حد وزن، به طور جدی، توان هواپیما را سلب کرده بود.

در حقیقت می‏شود گفت که به هنگام فرود بر روی عرشهء ناو هواپیمابر،
F-111B به دلیل وزن بسیار زیاد، قادر نبود تنها با یک موتور روشن حفظ تعادل کند، و این مشکل بسیار بزرگی بود که در حال نمایان شدن بود. بدتر از همه اینکه میزان دید به هنگام نزدیک شدن جهت فرود بر عرشهء ناو هواپیمابر، بسیار عمیق بود، و مانورپذیری آن، به ویژه به هنگام پرواز در ارتفاعات متوسط، بسیار ضعیف‏تر از «اف4 فانتوم» بود.

به دنبال درخواست کنگره دربارهء پرسش در مورد این هواپیما، دریاسالار «توماس کانلی» (
Thomas Connolly)، در کنگره حاضر شد و به سوالات سناتورها در مورد اینکه آیا با نصب یک موتور پرقدرت‏تر، امکان رفع مشکلات فراهم می‏شود، به طور دقیق پاسخ گفت. وی این جمله را ادا کرد: «سناتورهای محترم، به عیسا مسیح قسم که هیچ جنگندهء ناونشینی از این هواپیما حاصل نخواهد شد.»



اولین
F-111B به شماره سریال 151970 در کارخانهء Bethpage (واقع در لانگ آیلند، نیویورک) به وسیلهء قطعاتی که به صورت مشترک توسط توسط جنرال داینامیکز و گرومن ساخته شده بود، مونتاژ شد. در F-111B از همان نوع موتورهای به کار رفته در نوع A یعنی موتور توربوفن TF30-P-1 استفاده شده بود.

به تاریخ اکتبر 1967، بالاخره نیروی دریایی ایالات متحده متقاعد شد که برنامهء
F-111B موضوعی از دست رفته است و پیشنهاد داد که کل برنامه لغو شود، که در نتیجه، این امر، به سال 1968 و پس از تحویل تنها هفت فروند حاصل شد و F-111B برای همیشه به تاریخ پیوست؛ ضمن اینکه از این هفت هواپیما، دو فروند دچار سانح شده و سقوط کردند.

موشکهای فونیکس و رادار قدرتمند طراحی شده برای این هواپیما (که موضوع استفاده از چنین دفاع هوایی، از طرح کنسل شدهء
F6D Missileer به ارث رسیده بود) سرانجام در تن جانشین موفق این هواپیما یعنی «اف14 تامکت» نصب شدند. موشک فونیکس و رادار کنترل آتش آن نیز از سیستم ASG-18 متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده برجای مانده بودند که در اصل آنها نیز برای نصب بر روی پروژهء لغو شدهء هواپیمای F-108 Rapier طراحی شده بودند.

 

F-111B به شمارهء سریال 151971 به تاریخ 11 سپتامبر 1968 در منطقهء شمال غربی سن میگوئل (ایالت کالیفرنیا) دچار نقص فنی شد و سقوط کرد. سرخلبانان آزمایشگر شرکت هیوز: بارتن وارن و آنتونی بایلند کشته شدند.



اولین ارزیابی انجام شده بر روی
F-111B توسط نیروی دریایی، به تاریخ اکتبر 1965 در منطقهء Patuxent River در همان مراحل ابتدایی، متوقف شد. F-111B دارای مشکلات بسیار جدی بود زیرا اضافه وزن بسیاری داشت؛ و در حالتی که به طور کامل بارگذاری شده بود، وزنی برابر 78000 پوند پیدا می‏کرد که از حداکثر وزن قابل قبول نیروی دریایی که 55000 پوند بود، بسیار فراتر بود.


برنامهء کاهش وزن (
SWIP)
مشکلات ناشی از اضافه وزن
F-111B بسیار شدید بودند، به طوری که جنرال‏داینامیکز و گرومن مجبور شدند برنامه‏ای به نام SWIP را جهت کاهش وزن هواپیما به انجام برسانند. (Super Weight Improvement Program)
در چهارمین نمونهء تولیدی
F-111B، اغلب تغییرات مربوط به کاهش وزن اعمال شده بودند.

چهارمین
F-111B به شماره سریال 151973، مجهز به اطاقک فرار تحت فشار نجات شده بود و صندلی‏های پرتاب شوندهء مجزا، (که در سه نمونهء قبلی موجود بودند) حذف شده بودند. با این حال، افزودن اطاقک فرار، بازهم باعث افزایش وزن می‏شد، در حالی که این امر، تخطی از اهداف برنامهء کاهش وزن (SWIP) محسوب می‏شد، و F-111B همچنان تحت فشار وزن زیاد خود، کم‏تحرک باقی می‏ماند. برد پروازی هواپیما، همچنان کمتر از مشخصات مورد انتظار بود و می‏بایست افزایش یابد، برای این کار باید میزان سوخت ذخیره شده، افزایش می‏یافت و بدین ترتیب بازهم وزن هواپیما زیاد می‏شد.

به منظور جبران مقدار اندک کشش نسبت به وزن، و همچنین رفع نقص واماندگی کمپرسور موتورها که در نوع
F-111A نیز مشکل‏آفرین شده بود، مقرر گردید که در 32 فروند اولیهء تولیدی F-111B (به شماره سریالهای 152714 تا 717 و 153623 تا 642 و 156971 تا 978) از دو موتور توربوفن TF30-P-12 استفاده شود که هرکدام دارای کشش خشکی برابر 12290 پوند بودند و در حالت استفاده از پس‏سوز، 20250 پوند کشش ایجاد می‏کردند.

سومین
F-111B به شماره سریال 151972 جهت آزمایش سیستم موشک فونیکس اختصاص داده شد. در این هواپیما، چهار موشک فونیکس در جایگاههای چرخندهء زیر بال نصب می‏شدند و دو موشک فونیکس دیگر نیز در داخل محفظهء تسلیحات بدنه جای می‏گرفتند. اولین آزمایش موفقیت‏آمیز پرتاب موشکهای فونیکس، به تاریخ جولای 1967 تحقق یافت.


پایان حیات
سرانجام به تاریخ اکتبر 1967، نیروی دریایی به این نتیجه رسید که ساخت
F-111B موضوعی از دست رفته است و این پرنده، هیچگاه تبدیل به هواپیمایی مناسب برای حمل روی ناوهای هواپیمابر نخواهد شد، بدین جهت پیشنهاد داد که به این پروژه خاتمه داده شود. اما تیشهء اصلی بر ریشهء تولید F-111B به تاریخ می 1968 زده شد، و آن هنگامی بود که هم کنگره و هم مجلس نمایندگان سنا، هزینهء تولید F-111B را تصویب نکردند.

به تاریخ 19 جولای 1968، دستور توقف کار صادر شد و به دنبال آن، پیمانکار، پایان تولید را به تاریخ دسامبر 1968 اعلام نمود. توقف برنامه به هنگامی اعلام شد که 28 فروند
F-111B (به شماره سریالهای 153623 تا 642 و 156971 تا 978) در حال تولید بودند. هفتمین و آخرین F-111B به شماره سریال 152715، پس از صرف 377 میلیون دلار در کل این برنامه، به تاریخ 28 فوریه 1969، تحویل نیروی دریایی شد.

اما برنامهء آزمونهای مختلف بر روی این هواپیما در دو مرکز آزمایشات وزارت دفاع به اسامی
Point Mugu و China Lake همچنان پس از لغو برنامه، دنبال شد. هواپیمای شمارهء 151974 به تاریخ جولای 1968، جهت انجام آزمون بر روی ناو هواپیمابر USS Coral Sea، مورد استفاده قرار گرفت؛ سپس به سازمان NASA تحویل داده شد.



کمپانی هواپیماسازی هیوز، در بهار سال 1971، هواپیمای شمارهء 152715 را مورد پرواز قرار داد. این آخرین هواپیمایی بود که قبل از توقف برنامهء تولید، تکمیل گشته بود. در طول این مدت، پس از انجام 1748 ساعت پرواز آزمایشی، دو فروند
F-111B دچار سانحه شده و از دست رفتند. به تاریخ 21 آپریل 1967، هواپیمای شمارهء 151973 به هنگام برخاست در محل باند اختصاصی کمپانی گرومن واقع در محل کارخانهء کالورتون، دچار سانحه شد، و به تاریخ 11 سپتامبر 1968، هواپیمای 151971 در سواحل کالیفرنیا از دست رفت. بنابراین، تنها 5 فروند از هواپیماها توانستند ادامهء حیات دهند و آنها نیز به سال 1971، برای همیشه به تاریخ پیوستند.

 


F-111C گونه‏ای صادراتی از بمب افکن اف111 بود که تنها به استرالیا صادر گشت. در نوع C، ترکیبی از سامانه‏های الکترونیکی مدلهای A و E نصب شده است. همچنین مساحت بالها افزایش یافته و سیستم ارابهء فرود نیز تقویت گشته است؛ بدین جهت از سیستم ارابهء فرودی که جهت جنگندهء ناونشین F-111B توسط گرومن طراحی شده بود، در نوع C عینن مورد استفاده قرار گرفته است.

استرالیا، در ابتدا به سال 1963، تعداد 24 فروند اف111 را سفارش داد، اما مشکلات بروز کرده حین طراحی و نقائص ساختاری، باعث شدند تا سال 1973، ورود این هواپیماها به خدمت، به تاخیر افتد.

چهار فروند از اف111 های استرالیا، ضمن حفظ توان عملیات ضربتی، به گونهء شناسایی
RF-111C تبدیل شدند. در RF-111C یک مجموعه سامانه شناسایی با چهار دوربین عکاسی بسیار قدرتمند و یک اسکنر خطی حساس به حرارت، جهت شناسایی اهداف زمینی تعبیه شده است.



F-111C همچنین قادر است غلاف خارجی موسوم به Pave Tack را که دارای سامانهء FLIR (سیستم فرانگر حساس به حرارت) و نشانه گذاری لیزری می‏باشد، حمل کند. بعدها این هواپیماها، تحت برنامه‏های به‏روزرسانی و ارتقاء سامانه‏های الکترونیک واقع شدند و در آنها تغییرات زیر، اعمال گردید:

* نصب رادار تهاجمی
AN/APQ-169 (به جای رادار قدیمی AN/APQ-113)
* نصب رادار جدید تعقیب عوارض زمین
AN/APQ-171 ساخت تگزاس اینسترومنت
* نصب سامانهء جدید و بسیار پیشرفتهء ناوبری
H423 ساخت Honeywell مجهز به گیرنده‏های INS و GPS از نوع لیزر حلقه‏ای (ring-laser gyro)
* نصب خطوط انتقال داده‏ای دیجیتال و بسیار پیشرفته
* نصب رادار برنامه‏ریزی ماموریت
* نصب سیستم مدیریت تسلیحات بارگذاری شده
* نصب نمایشگرهای رنگی چندکاره (
MFD)
* بهبود و ارتقاء موتورها به سطح استاندارد
TF30-P-108/109RA (با کشش خشک 21000 پوند یا 93 KN )

چهار فروند از
F-111A های مازاد نیروی هوایی ایالات متحده، پس از ارتقاء به سطح استاندارد C، تحویل نیروی هوایی سطلنتی استرالیا شدند تا جایگزین برخی مدلهای فرسودهء C شوند.

در اواخر سال 2001، مشکلاتی ناشی از خستگی فلز در بالهای یک فروند
F-111C ایجاد شد. در نتیجه، نیروی هوایی استرالیا به تاریخ می 2002 بر آن شد تا از قطعات انبار شده و از رده خارج F-111F ها که در آرامگاه ابدی اف111 های آمریکایی واقع در AMARC قرار داشتند، استفاده کند. اما بالهای کم‏سطح‏تر F-111F نسبت به نوع C، نیروی هوایی استرالیا را وادار ساخت تا برنامه‏ای را جهت افزایش سطح بالها و رساندن ابعاد آن به سطح C، اجرا کند. 

 

عمر خدمتی
قرار است اف111 تا سال 2010 در خدمت نیروی هوایی سطلنتی استرالیا باقی بماند، اما با توجه به تاخیرهای طولانی در برنامهء تولید
F-35 و احتمال زیان در به خدمت‏گیری این هواپیما، زمان خروج از خدمت اف111 حداقل تا پایان سال 2012 تمدید شده است؛ اما با توجه به برنامه‏های بهبودسازی فراوانی که جهت ارتقاء و به‏روزرسانی سیستم‏های آویونیکی اف111 در استرالیا اعمال می‏شود، انتظار می‏رود این هواپیماها، بین سالهای 2015 تا 2020 از خدمت خارج شوند.



با توجه به اینکه عمر بدنهء این هواپیماها، در حال افزایش می‏باشد، و قطعات یدکی این هواپیماها نیز دیگر تولید نشده و در دسترس نمی‏باشد، استرالیا، برنامه‏های متعدد بومی نظیر مهندسی معکوس را جهت ساخت قطعات مورد نیاز، آغاز کرده است. ضمن اینکه بازدیدهای فنی و از نزدیک تمام قطعات بدنه را به جهت آگاهی از خستگی فلزات، همان طور که هر هواپیمای فرسوده‏ای نیازمند آن است، جهت احتیاط به انجام می‏رساند. 


F-111D



مدلي از اف111 كه سيستم‏هاي الكترونيك آن بهبود يافته‏اند: داراي سامانهء ناوبري بهتر، مجهز شده به سيستم شليك و هدفگيري تسليحات هوا به هوا و موتورهاي توربوفن جديد. اين هواپيما توسط اسكادران 27 ام، واقع در پايگاه هوايي
Cannon (ايالت نيومكزيكو) به كار گرفته شد.



F-111D يك نمونهء ارتقاء يافته F-111A بود كه به تجهيزات جديد آويونيكي Mark II، موتورهاي پرقدرت‏تر، شكل هندسي ورودي هواي موتورها بهبود يافته بود، مجهز شده بود و در واقع كابين آن، از انواع ابتدايي يك Glass Cockpit يا كابيني كه در آن كمتر از ادوات آنالوگ استفاده شده بود، به شمار مي‏رفت. اين مدل از اف111 ابتدا به سال 1967، سفارش داده شد، اما مشكلات گستردهء طراحي، ورود به خدمت آن را تا سال 1974 به تاخير انداخت و تنها 96 فروند از اين مدل توليد گشت.

در F-111D از يك شكل جديد براي ورودي هواي موتورها استفاده شد كه در اصطلاح Triple Plow 2 ناميده ميشد كه حدود 4 اينچ (100 ميلي‏متر) از سمت چسبيده به بدنه، عريض‏تر شده بود تا مانع مكش رطوبت موجود در لايه‏هاي هواي سطح زمين شوند؛ زيرا در عمل ثابت شده بود كه عامل اصلي خفگي كمپرسور در موتورهاي TF30 همين رطوبت سطحي مكيده شده به موتورها هستند.

در
F-111D از موتور پرقدرت TF30-P-3 استفاده شده بود كه در حالت خشك، كششي براي 12000 پوند يا 53 كيلونيوتن و در حال پس‏سوز، كششي برابر 18500 پوند يا 82 كيلونيوتن را ايجاد مي‏كرد.

اما مسئلهء بسيار مهم و حائز اهميت، سيستم‏هاي آويونيكي
Mark II بودند. برخي از اين سيستم‏ها، كه به صورت ديجيتالي، با ريزپردازنده‏ها،‌ يكپارچه شده بودند، اولين بار بود كه در نيروي هوايي ايالات متحده، به كار گرفته ميشدند و توانايي بسيار فوق‏العاده‏اي را ارائه مي‏كردند، هرچند كه در ابتدا, با مشكلاتي همراه بودند.



رادار اصلي اين هواپيما،
AN/APQ-114 نام داشت و ساخت جنرال‏الكتريك بود. اين رادار، مجهز به آنتن داپلر بود و داراي قابليت نمايش اهداف متحرك (MTI يا Moving Target Indicator) بود، ضمن اينكه داراي حالت ارسال امواج پيوسته بود كه به رادار، امكان هدايت موشكهاي هدايت نيمه‏فعال راداري (semi-active radar homing) را مي‏بخشيد. (در حالي كه رادار قديمي نصب شده كه AN/APQ-113 نام داشت‏، فاقد چنين قابليتي بود)

يك مطابقت و هماهنگي بين رادار ناوبري اينرسيايي
Autonetics ساخت «هاني‏ول»، رادار مخصوص ناوبري و از نوع داپلر ساخت «ماركني»، يك نمايشگر موقعيت افقي، يك پردازندهء ساخت IBM، يك سامانهء رهاسازي دقيق بمب به نام Norden يكپارچه شده با صفحات نمايشگر، با صفحات نمايشگر چندكاربره يا MFD ايجاد شده بود.
اما مشكلات بروز كرده در برخي از سيستم‏ها، مانع از توليد انبوه اين سيستم مي
‏‏شد. ضمن اينكه اختلافات بروز كرده بين پيمانكاران مختلف، سالها حل اين مسائل را به تعويق انداخته بود.

خدمهء اف111 اعتقاد داشتند كه مدل
D، تواناترين و سهل‏الستفاده‏ترين نوع از يك هواپيما بوده است كه تا آن موقع، يعني قبل از سال 1980، عملياتي شده بود.

اتفاقن
F-111D قادر به حمل غلاف نشانه‏گذاري Pave Tack، كه توسط اغلب اف111 حمل مي‏شد، نبود. اين غلاف كه AN/AVQ-26 نيز ناميده ميشود، جهت هدايت بمب‏ها و موشكهاي هدايت ليزري مورد استفاده قرار مي‏گيرد.

           

آشنایی با غلاف نشانه گذاری Pave Tack

هواپيماهاي F-111D به سال 1992 از خدمت خارج گشته و در محل انبار نيروي هوايي به نام AMARC موميائي شدند.

 

F-111E

به دنبال طولاني شدن طراحي و آماده‏سازي هواپيماي F-111D، جنگندهء F-111E به عنوان ميان‏بر و يك جايگزين موقت تا رفع مشكلات F-111D سفارش داده شد.

در
F-111E، از همان ورودي‏هاي هواي نوع D و موتورهاي پرقدرت‏تر TF30-P-3 استفاده شد، اما آويونيك كه همانند مدل A و از نوع Mark I بود، دست نخورده باقي ماند.

هرچند كه
F-111E پس از نوع D طراحي شد، اما قبل از نوع E وارد خدمت گشت. اولين پرواز نوع E به تاريخ 20 آگوست 1969 انجام پذيرفت و در كل 94 فروند از اين هواپيما ساخته شد.

برخي از هواپيماهاي
F-111E در محل پايگاه نيروي هوايي انگلستان به نام Upper Heyford واقع در آكسفوردشاير، مستقر شدند و تا سال 1993 در آنجا بودند. اين هواپيماها در عمليات «طوفان صحرا» به كار گرفته شدند. تمامي هواپيماهاي F-111E بين سالهاي 1993 تا 1994، از خدمت خارج شدند.

در این مدل از اف111، ورودی های هوا، به جهت بهبود عملکرد موتورها در سرعتهای فراتر از 2.2 ماخ، دچار تغییر گشتند. اغلب اف111 های نوع E در اسکادران 20 ام نیروی هوایی سلطنتی در Heyford انگلستان جهت پشتیبانی ناتو، عمر خدمتی خود را سپری کردند. این هواپیماها در پایگاه اینجرلیک ترکیه نیز استقرار داده شدند و در عملیات طوفان صحرا، مورد استفاده قرار گرفتند.



سابقهء عملیات رزمی
در بامداد مورخ 17 ژانویهء 1991، بمب افکن های اف111 جهت انجام ماموریت خود که اولین عملیات رزمی طوفان صحرا محسوب می شد، رهسپار اهداف از پیش تعیین شده گشتند. بیش از 100 فروند از انواع گوناگون این هواپیما شامل بمب افکن و اخلال‏گر رادار، در اولین ماموریت رزمی بر علیه عراق، شرکت جستند.

 

 F-111F آخرين گونهء توليد شده بر اساس بمب‏افكن اف111 بود كه در اختيار فرماندهي تاكتيكي هوايي قرار گرفت. اين مدل داراي سيستم‏هاي آويونيكي نوع Mark IIB بود. در كل تعداد 106 فروند از اين هواپيما بين سالهاي 1971 تا 1976 توليد شد. اغلب اين هواپيماها، تحويل اسكادران 48 ام جنگنده، واقع در پايگاه هوايي Lakenheath (انگلستان) شدند؛ هرچند معدودي نيز در اختيار اسكادران 57 ام تسليحات جنگنده واقع در پايگاه هوايي Nellis و اسكادران 366 ام مستقر در Mountain Home AFB (آيداهو) قرار گرفتند.

در سامانه‏هاي آويونيكي
Mark IIB، نوع ساده شده‏اي از رادار جنگندهء FB-111A به نام AN/APQ-144 مورد استفاده قرار گرفته بود. عليرغم اينكه رادار مورد استفاده در F-111F، فاقد برخي حالتهاي خاص مورد نياز يك بمب‏افكن استراتژيك بود، اما به آن قابليت عمل در محدودهء فاصلهء 4 كيلومتري اضافه شده بود. با وجو اینکه در ابتدا، قابليت شاخص‏سازي اهداف متحرك (MTI يا digital moving-target indicator) در F-111F، مورد آزمايش قرار گرفته بود، اما هيچگاه در نمونه‏هاي توليدي، نصب و استفاده نشد.

برخي سيستم‏هاي آويونيكي نصب شده در
F-111F عبارتند از :

* رادار بسيار پيشرفتهء تعقيب عوارض زمين به نام
AN/APQ-146 ساخت تگزاس‏اينسترومنت
* سامانهء ناوبري اينرسيايي ساخت
Litton
* تابلوي ويژة كنترل تسليحات

سیستم‏های الکترونیک به کار رفته در مدل
F ترکیبی از سیستم‏های مدلهای D و E بودند. آخرین مدل F به تاریخ نوامبر 1976 تحویل نیروی هوایی ایالات متحده شد. مدل F به نحوی دگرگون شده بود که بتواند از غلاف‏های نشانه‏گذاری (هدفگیری) Pave Tack در محل دریچهء تسلیحات خود استفاده کند. سيستم Pave Tack، امكان هدفگيري دقيق را بسيار افزايش مي‏داد، به جستجوي اهداف زميني مي‏پرداخت و بر روي آنها علامت‏گذاري مي‏كرد. بدين جهت، خدمهء اف111 قادر مي‏شدند در تاريكي شب به وسيلهء بمب‏هاي هدايت ليزري، بمب‏هاي حساس به حرارت و بمب‏هاي هدايت الكترواپتيكالي، به اهداف مورد نظر خود حمله‏ور شوند.

اگرچه تمامي اف111 ها قادر بودند تا بمب‏هاي هدايت ليزري (LGB) را حمل و پرتاب كنند، اما تنها دو مدل F و C توانايي حمل غلافهاي نشانه‏گذاري Pave Tack را داشتند. ساير مدلهاي اف111، براي هدايت بمب‏هاي ليزري، نيازمند ساير سامانه‏هايي بودند كه در بهينه‏سازي‏هاي اف111 ها، درون آنها نصب مي‏شد.


AVQ-26 Pave Tack
در محل دروني ذخيره‏سازي تسليحات، به طور معمول، غلاف نشانه‏گذاري
AVQ-26 موسوم به Pave Tack نصب مي‏گردد؛ اين غلاف، داراي سامانه‏هاي حساس به حرارت مي‏باشد و از اين نظر، يك غلاف FLIR به شمار مي‏آيد. اين سامانه، قادر به نشانه‏گذاري اهداف زميني به وسيلهء اشعهء ليزر است و بدين ترتيب، اف111 قادر مي‏شود تا بمب‏هاي هدايت ليزري را با دقت بسيار زیاد به سمت اهداف مورد نظر، رها كند.

 

غلاف هدفگیری Pave Tack

Pave Tack and the GBU-15


رادار بمب‏افكن
F-111F در نهايت به نوع AN/APQ-161 ارتقاء داده شد. جهت اينكار، از مجموعهء رادار تعقيب عوارض زمين AN/APQ-171 استفاده شد. در آخرين برنامهء ارتقاء سامانه‏هاي آويونيك كه Pacer Strike نام داشت، سيستم‏هاي الكترونيكي ديجيتال جديد و همچنين كانال‏هاي انتقال داده به هواپيما افزوده شدند.


بهبود موتورها و دهانهء مكش هوا
در مدل
F، از موتورهای بهبود یافتهء توربوفن استفاده شده بود که این موتورها، باعث افزایش کشش به میزان 35% نسبت به مدل اولیهء F-111A و همچنین مدل E می‏گشتند. در F-111F همچنين از ورودي‏هاي جديد و اصلاح شدهء هواي موسوم به Triple Plow 2 استفاده شد؛ ضمن اينكه موتور بسيار پرقدرت TF30-100 با كشش در حالت پس‏سوز 25100 پوند (112 كيلونيوتن) در اين هواپيما نصب شد. اين تغييرات، در اصل باعث بهبود قابليتهاي پروازي F-111F شدند، به طوري كه اين هواپيما، به راحتي به سرعت 2.5 ماخ در ارتفاعات بالا دست پيدا مي‏كرد و در حالت خالي از مهمات، به راحتي قادر به پرواز سوپركروز مي‏گشت. (يعني پرواز در سرعتهاي مافوق‏صوت، بدون نياز به استفاده از پس‏سوز موتورها)

بين سالهاي 1985 تا 1986، موتور هواپيماهاي
F-111F به نوع TF30-P-111 ارتقاء داده شد.



سابقهء عمليات جنگي
F-111F در عملياتهاي زير شركت داشت:
* عمليات «ال‏دورادوكانيون» بر ضد رژيم ليبي به سال 1986. (
Operation El Dorado Canyon)
* حضور بسيار موفق در عمليات «طوفان صحرا» عليه رژيم بعث عراق به سال 1991. (
Operation Desert Storm)


در عمليات طوفان صحرا، اين هواپيماها، در نقش يك جنگندهء ضدزره وارد عمل شدند و به شكار تانكهاي عراقي پرداختند. توانايي رزمي
F-111F به واسطهء بمباران سال 1986 ليبي و جنگ 1991 خليج فارس، به اثبات رسيد. اگرچه خدمهء F-111F در جريان عمليات طوفان صحرا بر عليه عراق، در ابتداي جنگ، تنها پروازهاي شبانه انجام مي‏دادند، اما سپس در يك عمليات روزانهء مهم شركت جستند و با استفادهء از بمب‏هاي GBU-15 (Guided Bomb Unit) خطوط لولهء نفت را بمباران كردند. دليل اين كار نيز، مسدود كردن جريان ورود نفت به خليج فارس بود كه به عنوان عمليات خرابكارانه توسط عراقي‏ها اجرا شده بود.


عمر خدمتي
برنامه‏هاي گوناگوني جهت ارتقاء هواپيماهاي
F-111F مطرح شد كه از جملهء آنها، پيشنهاد نصب موتور F110-GE-400 ساخت جنرال الكتريك (همان موتور جنگندهء F-14D) بر روي اين هواپيماها بود؛ اما اين كار هيچگاه صورت نگرفت زيرا اين امر، مي‏توانست نوعي اخلال در كار توليد جنگندهء F-22 Raptor را پديد آورد و نيروي هوايي را تا مدتي، از خريد هواپيماهاي جديد و گران‏قيمت اف22، بي‏نياز نمايد؛ بنابراين، بنا بر مصالح سياسي (و شايد اقتصادي) كارخانه‏هاي درگير در توليد جنگندهء اف22، اين امر كنار گذاشته شد.

در نهايت، نيروي هوايي بر آن شد تا اف111 ها را از خدمت خارج كند. اولين يگاني كه مشمول اين تغيير شد، اسكادران 27 ام بود كه در اواخر سال 1995، تعداد 74 فروند از هواپيماهاي
F-111E/F را بازنشست نمود به جاي آنها 54 فروند F-15C/D را وارد خدمت نمود.

سرانجام، آخرين اف111 نيروي هوايي ايالات متحده، به تاريخ 27 جولاي 1996، از خدمت خارج گشت و به جاي آن، جنگندهء
F-15E Strike Eagle وارد سرويس شد.

امروزه، تمامي اف111 هاي موجود در نيروي هوايي ايالات متحده، بازنشسته شده و تحويل «مركز تعمير و بازسازي هوافضا» (
Aerospace Maintenance and Regeneration Center) واقع در پايگاه هوايي Davis (واقه در آريزونا) گشته‏اند؛ و در نهايت تا اكتبر 1996، اين مركز به عنوان استراحتگاه ابدي باقيماندهء F-111E/F ها شناخته شد.

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 11:2 قبل از ظهر |

Mi-28

 

میل Mi-28 از جدیدترین هلیکوپترهای تهاجمی روسیه است که در سال 2003 بر رقیب خود یعنی کاموف Ka-50 غلبه کرد ( مدل Mi-28N ) و به عنوان جانشین هلیکوپتر تهاجمی قدیمی Mi-24 در ارتش سرخ انتخاب شد. طراحی Mi-28 که Havoc به معنای ویرانی خوانده می شود در دهه 1970 میلادی برای جانشینی Mi-24 شروع شد. Mi-28 دارای بیشینه سرعت 300 کیلومتر در ساعت بوده و قابلیت پرواز به عقب و اطراف با حداکثر سرعت 100 کیلومتر در ساعت را دارد. همچنین می تواند در حالت ایستا 45 درجه در ثانیه بچرخد. در آگوست 1996 شرکت میل پیش نمونه مدل تهاجمی در شب و هر گونه شرایط آب و هوایی را با نام Mi-28N Night Havoc به نمایش گذاشت.




 


Mi-28 از طرحی تقریبا ساده برخوردار بوده و با دیگر هم رده های خود به لحاظ ظاهری تفاوت چندانی ندارد. خلبان و افسر تسلیحات/سیستم در دو کاکپیت جدا و پشت سر هم در زیر کاناپی های اختصاصی قرار گرفته اند. ارابه فرود Mi-28 مثل AH-64 آپاچی و یورو کاپتر تایگر از سه چرخ غیر قابل جمع شونده تشکیل یافته است که به همراه جایگاه خدمه با جذب نیروهای وارد باعث سالم ماندن آنها در برخوردهای شدید با زمین حتی با سرعت 12 متر در ثانیه (در برخورد عمودی)می شود. Mi-28 از دو موتور توربو شفت TV3-117VMA هر کدام با قدرت 2465 اسب بخار نیرو می گیرد که علائم حرارتی آن نسبت به Mi-24 کمتر شده است.



تیغه های 5 تایی ملخ اصلی از مواد کمپوزیت ساخته شده و روتور عقبی مانند
AH-64 بصورت دو تیغه دو ملخی است. طراحی منحصر بفرد روتور Mi-28 به آن اجازه فرود و ادامه پرواز حتی با تیغه های روتور اصلی آسیب دیده را می دهد. تیغه های جدیدتر نصب شده بر روی Mi-28N در مقابل گلوله های توپ 30 میلیمتری نیز مقاوم هستند. خدمه هلیکوپتر پشت سر هم قرار گرفته اند بطوریکه خلبان در پشت و افسر تسلیحات/سیستم در قسمت جلو قرار می گیرد. کابین خدمه هم زره پوش شده است بطوریکه شیشه جلو در مقابل گلوله های 7.62 و 12.7 و تکه های توپ های 20 میلیمتری مقاوم است.

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 10:31 قبل از ظهر |

آشنايي با موشک STINGER

Raytheon (General Dynamics) FIM-92 Stinger





موشك
FIM-92 استينگر، جايگزين موشك قديمي FIM-43 Redeye شد كه ردآي، استاندارد غربي MANPADS بود و در سازمان نيروهاي دفاعي بسياري از كشورها به كار گرفته مي‏شد.

ANPADS مخفف Man-Portable Air-Defense System (سيستم دفاع هوايي قابل حمل انفرادي)


مدل A

طراحي استينگر به سال 1967 برمي‏گردد. در آن سال، مطالعاتي براي بهبود عملكرد موشك ردآي انجام شد كه منجر به توليد ردآي2 (يا Redeye II) گشت. بهبود اصلي انجام شده بر روي موشك، نصب جستجوگر كامل‏تر، جهت پويش تمام جهات بود. به سال 1971، ارتش ايالات متحده، موشك ردآي2 را به عنوان طرح برگزيده جهت استفادهء آتي در استاندارد MANPADS برگزيد. به تاريخ مارس 1972، ردآي2 با اسم‏گذاري جديد به نام استينگر و كد XFIM-92A ناميده شد. آزمايشات مربوط به كيفيت هدايت پذيري موشك XFIM-92A به تاريخ نوامبر 1973 آغاز گشتند اما به دليل پاره‏اي مشكلات فني، اين آزمايشات چندين بار متوقف شدند. تا سال 1975، مشكلات مهم برطرف شده و در ماه جولاي همان سال، اولين پرتاب موشك XFIM-92A از روي شانه انجام شد. سرانجام به تاريخ آوريل 1978، شركت جنرال دايناميكز موفق شد اولين قرارداد توليد انبوه موشكهاي FIM-92A را بدست آورد. با توليد موشكهاي استينگر، موشكهاي قديمي ردآي از ردهء خدمت خارج شدند و اولين سري اين موشكها به سال 1981 عملياتي شد.

موشك FIM-92A به وسيلهء يك نفر و از روي شانه‏اش شليك مي‏شود. هنگامي كه تهديد يك هدف مشخص شود، خدمهء موشك، به سمتش شليك مي‏كند. اين مرحله، 6 ثانيه به طول مي‏انجامد و شامل قفل جستجوگر حرارت‏ياب، ژيروسكوپ اندازه‏گير ميزان چرخش حركتي هدف و فعال شدن سيستم‏هاي الكترونيكي مي‏باشد. هنگامي كه جستجوگر مادون قرمز بر روي هدف متصاعد كنندهء حرارت قفل مي‏كند، يك بوق كوتاه به صدا درآمده و خدمهء پرتابگر موشك را مطلع مي‏كند و اين زماني است كه وي مي‏تواند ماشه را بكشد. 1.7 ثانيهء بعد، موشك پرتاب ميشود. پس از اينكه موشك به وسيلهء موتور كمكي از درون پرتابگر خارج شد، لبه‏هاي كنترلي در جلو و عقب موشك باز مي‏شوند. پس از طي مسافتي كوتاه پس از پرتاب به جهت آسيب نرسيدن به خدمهء پرتابگر، موتور دو مرحله‏اي اصلي (موتور بعد از مرحلهء كمكي اوليه) كه با سوخت جامد كار مي‏كند، روشن ميشود. اين موتور در مرحلهء اول كه تنها 2 ثانيه به طول مي‏انجامد، سرعت موشك را به 2.2 ماخ مي‏رساند؛ سپس جهت دستيابي به سرعت فراتر از 2.6 ماخ و طي مسير نهايي تا برخورد به هدف، مرحلهء دوم موتور اصلي به كار مي‏افتد. اگر موشك به هيچ هدفي تا 17 ثانيهء بعد از روشن شدن موتور اصلي، برخورد نكند، خود به خود منفجر مي‏شود.



استينگر، دو برتري مهم نسبت به موشک ردآي دارد:

* اولين برتري، جستجوگر نسل دوم حرارت ياب است که امکان پويش و يافتن هدف در تمام جهات را امکان پذير مي سازد؛ به همين دليل، موشک استينگر مي تواند به هواپيماهايي که از روبه رو نزديک مي شوند شليک کند؛ (يعني همانند موشک ردآي، لزومي ندارد که حتمن به سمت اگزوز هدف نشانه رود) بدين جهت هواپيماي مهاجم قبل از آنکه فرصتي براي حمله و زيرآتش گرفتن ادوات زميني به وسيلهء مهمات کوتاه برد خود پيدا کند، هدف موشک بسيار دقيق استينگر قرار مي گيرد.

* دومين برتري مهم استينگر نسبت به ردآي، دارا بودن سيستم تشخيص دوست از دشمن به نام AN/PPX-1 IFF مي باشد که براي هدف قرار نگرفتن هواپيماهاي خودي در زماني که هر دو نيروي هوايي خودي و دشمن در حال انجام ماموريت هستند، کاربرد دارد.

قسمت جستجوگر و هدايت کنندهء الکترونيکي استينگر، در حين پرواز، مي تواند اهداف هوايي را که در حال انجام مانورهايي سنگين تا 8 برابر فشار ثقل مي باشند، تعقيب کرده و موشک را به سمت هدف رهنمون سازند. بلافاصله در نزديکي هدف، قسمت الکترونيکي منطق هدفياب، موشك را به سمت مركز هدف هدايت مي‏كند (براي مثال موشك به جاي اصابت به مركز ايجاد حرارت يا اگزوز هواپيما، به كابين هواپيما اصابت مي‏كند) سرجنگي 3 كيلوگرمي (6.6 پاوندي) كه به تركش‏هاي فراواني در حين انفجار تقسيم مي‏شود، با يك فيوز مجاورتي يا فيوز زماني عمل مي‏كند؛ همچنين حداقل فاصلهء موثر براي پرتاب موشك، 200 متر (660 فوت) عنوان شده است.

 

مدل B

به سال 1977، كمپاني جنرال دايناميكز، دست به طراحي و توليد نسل جديد استينگر زد. سري جديد كه به نام XFIM-92B يا استينگر سري POST شناخته مي‏شد، داراي يك پردازندهء كنترل كنندهء دو باند IR/UV در قسمت ردياب موشك شده بود.

سيستم ردياب POST از الگوي Rosette براي تصويريابي اهداف استفاده مي‏كرد. قسمت UV به طور بسيار دقيقي، اهداف هوايي حقيقي را از تله‏هاي انحرافي توليد كنندهء حرارت يا حرارت‏هاي غيرمرتبط اطراف، تمييز مي‏داد.
به سال 1983، توليد موشك
FIM-92B به طور محدود آغاز شد، ضمن اينكه توليد مدل اوليهء FIM-92A نيز ادامه يافت. توليد انواع A و B در نهايت با ساخت تعداد 16000 فروند، به سال 1987 متوقف شد.

POST مخفف Passive Optical Seeker Technique (روش غيرفعال جستجوي نوري)

Rosette-Pattern: الگوهاي استانداردي براي تبديل تغيير حاصل از تنش‏هاي تمام جهات حركتي هدف هوايي

به سيگنال‏هاي الكترونيكي

 

مدل C

به سال 1984، طراحي مدل جديد استينگر به نام FIM-92C يا استينگر مدل RMP آغاز گشت. مدل جديد، امكان برنامه‏ريزي مجدد نرم‏افزار ويژهء پردازندهء نصب شده بر روي موشك را فراهم مي‏كرد تا بدين طريق، بر عليه اهداف و تحديدهاي جديد هوايي، مقابله كند.

خط توليد مدل FIM-92C به سال 1987 آغاز به كار كرد و اولين مدل C به تاريخ جولاي 1989، تحويل ارتش ايالات متحده شد.

RMP مخفف Reprogrammable Microprocessor (پردازنده با قابليت برنامه‏ريزي مجدد)

 

مدل D

طرح مدل FIM-92D بر اساس بهبود مدل C با سيستم‏هاي ضدعمل الكترونيك پيشرفته‏تر شكل گرفت.

 

مدل G

به تاريخ سپتامبر 2002، طراحي مدل FIM-92G بر اساس ارتقاء مدل D آغاز گشت، اما هيچگونه اطلاعي از جزئيات فني آن در اختيار نمي‏باشد.

 

مدل E

به تاريخ آوريل 1992، قراردادي با كمپاني جنرال دايناميكز جهت طراحي مدل FIM-92E منعقد شد؛ مطابق اين قرارداد، موشك استينگر مدل RMP سري Block I توليد گشت. اواخر همان سال، بخش موشك سازي جنرال دايناميكز به كمپاني هيوز فروخته شد؛ به همين دليل، كمپاني هيوز، به عنوان مقاطعه‏كار نخستين موشك استينگر شناخته شد. FIM-92E در حقيقت نوع پيشرفته‏تري از مدل D بود كه يك حسگر حرارت‏ياب مدور بدان افزوده شده و نرم‏افزار ردياب موشك، بهبود يافته بود؛ با انجام اين تغييرات، موشك پيشرفته‏تر، مي‏توانست بر عليه اهدافي كه اثرات رديابي آنها كاهش يافته و اقدامات ضدعمل الكترونيك‏شان توسعه يافته بود، به كار رود.
اولين نمونه‏هاي توليدي
FIM-92E به سال 1995 وارد خدمت شدند و بسياري از موشكهاي استينگر موجود در نيروي زميني ايالات متحده، با انجام تغييراتي، به سطح استاندارد FIM-92E ارتقاء داده شدند.

 

مدل F

طراحي مدل FIM-92F بر اساس ارتقاء مدل E به سال 2001 آغاز شد، اما اطلاعي از جزئيات ارتقاء انجام شده در دست نمي‏باشد.

 

مدل H

طراحي مدل FIM-92H بر اساس بهبود مدل D انجام شد كه در اين برنامه، موشكهاي سطح D به استاندارد RMP سري Block I ارتقاء داده شدند.

 

آخرين سطح ارتقاء و بهبود كارايي تصويب شده براي موشك استينگر، به سال 1996 آغاز گشت كه منجر به توليد استينگر استاندارد RMP سري Block II شد؛ اين موشك جديد، به نام «استينگر پيشرفته» يا Advanced Stinger نيز شناخته مي‏شود.

در اين موشك، به جاي جستجوگر مادون قرمز يا IR، سيستم ردياب FPA-IIR جايگزين شده بود كه باعث افزايش برد در شناسايي اهداف هوايي مي‏شد، به خصوص در محيط‏هايي كه اقدامات انحراف كننده يا ايجاد كنندهء پارازيت بسيار فعال بودند. افزايش برد در شناسايي اهداف هوايي، باعث افزايش برد موثر موشك استينگر به 8000 متر (26000 فوت) مي‏شد که اين رقم، براي يک موشک شانه پرتاب، برد قابل ملاحظه اي محسوب مي شود. استاندارد Block II امروزه در مرحلهء توليد و توسعه قرار دارد و مداومن، مورد بهينه سازي قرار مي گيرد. توليد انبوه استينگر مطابق استاندارد Block II قرار بود در اوائل سال 1999 آغاز شود، اما بارها به تعويق افتاد و در نهايت در سال 2004، در خط توليد انبوه قرار گرفت.

 

FPA معادل Focal Plane Array

IIR معادل Imaging Infrared



مقاطعه کار اصلي در توليد استينگر، امروزه شرکت رايتئون (Raytheon) مي باشد که اين خط توليد را از قسمت موشک سازي کمپاني هيوز، خريداري کرده است. موشک استينگر، امروزه به نيروهاي نظامي بسياري در اقصا نقاط جهان، منجمله کشورهاي عقب ماندهء جهان سوم، فروخته شده است؛ البته برخي کشورهاي جهان سوم، مانند ايران، اين موشک را از طرق غيررسمي بدست آورده اند.

 

استينگر در افغانستان

اين موشک به صورت گسترده اي توسط مجاهدين افغان بر عليه جنگنده هاي شوروي در جريان اشغال افغانستان به کار گرفته شد. اين موشکهاي پس از عدم موفقيت موشک دوش پرتاب بلوپايپ (Bluepipe) ساخت BAE انگلستان، توسط کانالي از سازمان سيا، به دست مجاهدين افغان رسانده شدند. موشک بلوپايپ در عمل بسيار ناتوان نشان داد، زيرا براي هدفگيري هواپيماي مهاجم، مي بايست پس از شليک، موشک را به وسيلهء فرستندهء موجود بر روي پرتابگر و به صورت چشمي، تا زمان رسيدن به نزديکي هدف، هدايت نمود و اين امر، ضمن کاهش دقت، باعث ايجاد خطر براي خدمهء پرتابگر بلوپايپ مي شد. 



با ورود استينگر به افغانستان، وضعيت بسيار دشواري براي پرنده هاي روسي، اعم از هليکوپتر يا انواع هواپيما ايجاد شد، به طوري که پس از مدتي، از هر دو هواپيماي ورودي يا خروجي به فرودگاه بگرام، يکي مورد اصابت استينگر قرار مي گرفت. طبق آمار ارائه شده توسط پنتاگون، حدود 250 فروند هواپيما يا هليکوپتر شوروي، مورد اصابت استينگر قرار گرفته و سرنگون شده اند. عمدهء پرنده هايي که مورد اصابت موشکهاي استينگر افغاني قرار گرفتند شامل سوخوي25 و برخي هواپيماهاي ترابري شوروي نظير An12 و An72 و هليکوپترهاي Mi-8 و Mi-24 بودند.

به غير از افغاسنتان، حدود 300 فروند هواپيما در ساير نقاط جهان، تا سال 2001، مورد اصابت استينگر قرار گرفته و سرنگون شده اند.

تاکنون 70000 فروند از انواع گوناگون موشک استينگر توليد شده است. امروزه تنها مدل FIM-92F Stinger-RMP Block II بر روي خط توليد انبوه قرار دارد.



 

استينگر در ايران

در سالهاي پاياني جنگ ايران و عراق، نيروهاي ايراني، به موشکهاي استينگر مجهز شدند. هرچند تعداد و نحوهء ورود آنها به ايران مشخص نشده است اما برخي کارشناسان نظامي، دو امکان را بيشتر محتمل مي دانند:
1) به وسيلهء محمولهء منتقل شده توسط هواپيماي مک فارلين به تهران در جريان تلاش ايالات متحده براي نزديکي سياسي به ايران؛

2) خريداري از مجاهدين افغان.

 

با ورود استينگر به ايران، وضع براي پرواز Low Level هواپيماهاي عراقي در ميادين نبرد، بسيار دشوار گشت. براي مثال تنها در عمليات کربلاي5 در شرق بصره به تاريخ زمستان 1366، حدود 80 فروند هواپيماي سوخوي22 و ميگ23 عراقي در طول 40 روز نبرد سنگين، سرنگون شدند؛ که بيشتر اين هواپيماها توسط موشکهاي هاوک، استينگر و استرلا، مورد اصابت قرار گرفتند.

يکي از خلبانان سوخوی22 اسير عراقي پایگاه ناصریه، اظهار مي کرد که تنها در طول يک هفته، 12 فروند هواپيماي سوخوي22 پايگاه هوايي ناصريه، سرنگون گشته بودند.

 

ساير کاربردهاي استينگر

با توجه به قابليتهاي عالي و گستردهء موشک استينگر، اين موشک، تنها براي پرتاب از روي زمين و به وسيلهء خدمهء زميني، مورد استفاده قرار نمي گيرد، بلکه در حالتهاي گوناگوني از دفاع هوايي نيز کاربرد دارد.

 

ATAS يا Air to Air Stinger (استينگر هوا به هوا)

نيروي زميني ايالات متحده از استينگر در مدلهاي FIM-92C/D RMP براي پرتاب هوا به هوا بر روي هليکوپتر، استفاده مي کند. موشک ATAS توسط هليکوپترهاي OH-58C/D Kiowa و AH-64 Apache حمل و پرتاب مي شود؛ ضمن اينکه قرار بود توسط هليکوپتر RAH-66 Comanche نيز مورد استفاده قرار بگيرد.
هرچند برخي گزارشات غيررسمي، بر اين موضوع دلالت دارند که طراحي استينگر از ابتدا براي نصب و پرتاب به صورت هوا به هوا مد نظر بوده است، اما به نظر مي رسد که طراحي استينگر، منجر به تفکر ايجاد دفاع هوا به هوا توسط استينگر بر روي هليکوپترها شده است.

 

Avenger (انتقام گير)

در اوائل دههء 1980، ارتش ايالات متحده، در جستجوي سيستم دفاع هوايي قدرتمند و قابل حمل و نقل سريعي مي گشت که بتواند از رو به رو و با ديد چشمي، هواپيماهاي ارتفاع پائين دشمن را مورد حمله قرار دهد. به تاريخ سپتامبر 1983، کمپاني معظم بوئينگ، سيستم Avenger را بدين منظور پيشنهاد داد که يک خودروي چندمنطوره به نام M998 يا HMMWV بود که بعدها به نام Hummer معروف گشت. بر روي اين خودروي نظامي، يک برجک مجهز به تيربار 50 ميلي متري M3P و دو پرتابگر استينگر با چهار موشک براي هرکدام نصب مي گشت.
پس از آزمايشات و مقايسه با ساير سيستم هاي مشابه در سالهاي 1985 و 1986، در نهايت کمپاني بوئينگ موفق شد قرارداد نهايي، جهت توليد
Avenger را به تاريح آگوست 1987 بدست آورد.

به تاريخ آوريل 1989، اولين واحد ارتش ايالات متحده، مجهز به Avenger، عملياتي گرديد؛ و به تاريخ آوريل 1990، توليد انبوه اين سيستم، مورد تاييد قرار گرفت.

 

هر خوردوي Avenger به وسيلهء دو خدمه، هدايت مي شود و مي تواند بر عليه هواپيماها يا هليکوپترهايي که در ارتفاع پائين پرواز مي کنند، در روز يا شب، در هر شرائط آب و هوايي، آتش نمايد.
در
Avenger از تمام مدلهاي مختلف استينگر، مي توان استفاده نمود.

 

HMMWV = High Mobility Multipurpose Wheeled Vehicle يا Hummer

BSFV يا Bradley Stinger Fighting Vehicle

 

M2A2 (موسوم به BSFV) خوردويي نظامي است که بر اساس خودروي M2 Bradley (موسم به BFV) ساخته

شده است. در اين خودروي نظامي، نگهدارنده هاي مخصوص موشکهاي استينگر تعبيه شده است و خدمهء مخصوص استينگر، آنها را شليک مي کنند.

خوردوي BSFV به ناچار و به دليل لغو توليد سيستم دفاعي هوايي و ضدتانک MIM-146 ADATS، به خدمت ارتش ايالات متحده درآمده است.

 

 

 

بک ايراد مهم خوردوي BSFV اين است که براي شليک موشک استينگر توسط خدمهء مخصوص پرتابگر، ساير خدمهء خودرو، بايد آن را ترک کنند. 

 

در اواخر دههء 1990، نوع بهبود يافته اي از اين خودرو، به نام M6 Linebacker طراحي و ساخته شد. خودروي M6 جايگزين خوردوي M2 شد و به جاي پرتابگر موشکهاي ضدتانک تاو در خودروي M2، به پرتابگرهاي حاوي 4 موشک استينگر از نوع FIM-92D/E Stinger-RMP تجهيز شد.

ADATS مخفف Air-Defense Anti-Tank System يا سيستم دفاع هوايي و ضدتانک



 

برخي مشخصات فني (بر اساس مدل C)

ماموريت : انجام دفاع نزديک هوايي در مناطق درگيري خطوط ميدان نبرد در برابر اهداف هوايي ارتفاع پائين

سازنده: ابتدا جنرال دايناميکز، سپس هيوز و در آخر رايتئون

طول: 1.52 متر (5 فوت)

طول بالچه ها: 9.1 سانتي متر

قطر: 7 سانتي متر

وزن موشک: 10.1 کيلوگرم

وزن پرتابگر و موشک: 15.7 کيلوگرم

سرعت: بين 2.2 تا 2.6 ماخ

ارتفاع عمل: 3800 متر

برد مدل C: از 1000 تا 4800 متر

برد مدل RMP سري Block II: از 200 تا 8000 متر

پيشرانه: راکت دو مرحله اي به نام MK 27 با سوخت جامد، ساخت Atlantic Research

فيوز عملگر: زماني (17 ثانيه پس از پرتاب) يا مجاورتي (انفجار در نزديکي هدف)

پويشگر هدف: شليک کن و فراموش کن به وسيلهء جستجوگر غيرفعال حرارت ياب

سرجنگي: 3 کيلوگرم مواد منفجرهء بسيار پرقدرت، با ترکش هاي فراوان پس از انفجار

زمان لازم جهت نصب موشک در پرتابگر: 3 تا 7 ثانيه

قيمت هر موشک و پرتابگر: 38000 دلار

تعداد موجود در نيروي زميني ايالات متحده تا سال 2001: حدود 13400 فروند

خدمه: دو نفر (يک نفر پرتابگر و يک نفر کمک)

 

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 10:28 قبل از ظهر |

آشنايي با موشک REDEYE

General Dynamics FIM-43 Redeye


موشك ضدهوايي
FIM-43 موسوم به Redeye، اولين سيستم دفاع هوايي قابل حمل شخصي (MANPADS) محسوب مي‏شود كه وارد خدمت در نيروي زميني ايالات متحده و سپاه تفنگداران نيروي دريايي شده است و دقيقا پدر موشك سيستم دفاع هوايي شخصي امروزي، يعني استينگر مي‏باشد.

 

MANPADS : Man-Portable Air Defense System

 

به سال 1948، ارتش ايالات متحده به دنبال يك سيستم دفاع هوايي موثر و قابل حمل به وسيلهء سربازان مي‏گشت، زيرا مسلسلهاي ضدهوايي كاليبر 50 ميلي‏متري، ديگر در برابر هواپيماهاي جت سريع‏السير و پرقدرت، موثر نبودند. در آن زمان، چندين سيستم ضدهوايي مبتني بر موشك يا مسلسلهاي ضدهوايي، مورد آزمايش قرار گرفتند اما هيچكدام نتوانستند نظر مساعد مقامات را جهت توليد انبوه بدست آوردند.
بين سالهاي 1955 تا 1956، كمپاني
Convair مطالعاتي را بر روي سيستم ضدهوايي سبك وزن، قابل حمل و آشيانه‏ياب حرارتي، آغاز نمود. به تاريخ نوامبر 1956، حاصل مطالعات اين شركت منجر به توليد موشك ردآي يا چشم قرمز گشت. (چشم قرمز، بدين جهت كه يك هدف‏ياب حساس به حرارت به رنگ قرمز در نوك اين موشك، تعبيه شده بود.) بلافاصله اين موشك، توسط نيروي زميني و سپاه تفنگداران نيروي دريايي ايالات متحده به خدمت گرفته شد.

به سال 1957، يادداشتي رسمي در مورد توانمندي‏هاي بالقوهء موشك ردآي منتشر شد، و در نتيجه، به تاريخ آوريل 1958، كمپاني Convair، برندهء اولين قرارداد، جهت توليد سيستم موشكي ردآي گشت.
مرحلهء بعدي توسعهء توانايي‏هاي ردآي، افزودن قابليت پرتاب از روي شانه بود كه قرار بود موشك، با قطري حداكثر 70 ميلي‏متر و وزني حداكثر 9 كيلوگرم، همراه با پرتابگر خويش داشته باشد، تا حمل و پرتاب آن به وسيلهء‌ يك سرباز، امكان‏پذير باشد.

توليد انبوه اين موشك، به تاريخ جولاي 1959 آغاز گشت و به تاريخ مارس 1960، اولين آزمايش شليك موشك ردآي انجام شد. (البته هنوز قابليت پرتاب از روي شانه را نداشت)

به تاريخ مي 1961، اولين پرتاب آن از درون لوله‏اي مخصوص، با موفقيت به انجام رسيد و در اكتبر همان سال، اولين پرتاب اين موشك از روي شانه، با موفقيت انجام شد. بدين ترتيب، به سال 1962، مقدمات توليد انبوه آن آغاز گشت، اما برخي مشكلات فني، باعث تاخير در برنامهء توليد آن شد. موشك ردآي، بسيار كند بود و قدرت مانور خيلي كمي داشت و ردياب آن، دقت كمتري از آنچه برنامه‏ريزي شده بود، داشت. با تمام اين اوصاف، از آنجا كه در آن زمان،‌ هيچ سيستم جايگزيني جهت دفاع هوايي انفرادي وجود نداشت، از موشك ردآي مدل XM41 سري Block I به صورت محدودي توليد شد.

 

مدل A

به تاريخ ژوئن 1963، موشك ردآي سري Block I با نام‏گذاري مجدد، به نام XHIM-43A معرفي شد. موشكهاي ردآي سري Block I بين سالهاي 1965 و 1966 توليد شدند و عمدتن جهت آزمايش و ارزيابي كارايي عملياتي به كار رفتند.

موشك XHIM-43A به وسيلهء پرتابگر مخصوص به نام XM147 شليك مي‏شد؛ اين پرتابگر شامل لولهء مخصوص جاگذاري موشك، دستهء نگهدارنده، و يك سيستم نشانه‏روي مجهز به دوربين به نام XM147 و يك زائدهء مخصوص هدفگيري بود.

خدمهء ردآي، با استفاده از سايت نشانه‏روي نصب شده، مي‏توانست اقدام به جستجوي اهداف در آسمان نمايد، پس از يافتن هدف، يك صداي زنگ كه در قسمت دستهء‌ نگهدارنده تعبيه شده است، نواخته مي‏شود؛ سپس جستجوگر حرارتي كه يك سلول ترموالكتريكي مي‏باشد، بر روي هدف، قفل مي‏كند. هنگامي كه ماشه كشيده مي‏شود، موشك از درون لولهء مخصوص به وسيله بوستر كمكي به بيرون پرتاب مي‏شود، (اين بوستر كمكي XM110 نام دارد و از سوخت جامد بهره مي‏برد) پس از طي مسافت 6 متر، موتور اصلي موشك ردآي، روشن مي‏شود. سطوح كنترل پرواز موشك ردآي، شامل 4 عدد بالچهء كوچك صليب شكل و ثابت نصب شده در انتها و 2 بالچهء متحرك نصب شده در نزديكي دماغه مي‏باشند.

سرجنگي ردآي، به نام XM45 كه به شدت منفجره بوده و هنگام انفجار، به دهها تركش تبديل مي‏شود، با يك فيوز ضربه‏اي به نام XM804 فعال مي‏شود.

 

مدل B

به سال 1964، طراحي و توليد نوع بهبود يافتهء ردآي سري Block II، آغاز شد؛ اين موشك به نام XM41E1 معرفي گشت. اولين نمونهء عملياتي اين موشك به نام XHIM-43B سري Block II به تاريخ آوريل 1966، تحويل ارتش شد.

موارد بهينه شده در سري جديد شامل موارد زير بودند:

* يك سلول ردياب جديد،‌ حساس به گازهاي خروجي خنك شده

* مختصري بهبود در طراحي مجدد پرتابگر XM147E1

* سرجنگي بهبود يافته XM45E1

 

به تاريخ فوريه 1967، اولين سيستم موشكي جديد نوع XM41E1، براي منظورهاي آموزشي، تحويل نيروي زميني ايالات متحده شد. به سال 1966، وزارت دفاع ايالات متحده، براي ثبت نام اين موشك در فهرست سياهه اقلام، حرف F را جهت نشان دادن انفرادي بودن پرتاب اين موشك، به ابتداي كد نام‏گذاري اين موشك اضافه كرد و بدين ترتيب نام موشك ردآي از MIM-43 به FIM-43 تغيير يافت؛ موشك XMIM-43A و موشك XMIM-43B با اسم‏گذاري مجدد، به XFIM-43A و XFIM-43B تغيير نام يافتند.

حرف F از روي عبارت For Individual Launch به معني «ويژهء پرتاب انفرادي» ، اخذ شده است.

موشك XFEM-43B نوع بهبود يافته و تحت آزمايش مدل XFIM-43B بود كه به يك مسافت‏سنج ويژه جهت ثبت قابليت اثرگذاري موشك، مجهز شده بود.

 

مدل C

بين سالهاي 1965 تا 1966، كمپاني جنرال دايناميكز كه اينك مالك Convair محسوب مي‏شد، آخرين مدل موشك ردآي را تحت پيكربندي جديد Block III طراحي و توليد كرد كه در اصل بر اساس مدل XM41E2 ساخته شده بود. اين موشك جديد كه به نام XFIM-43C ناميده شد، ردياب حساس به گازهاي خنك شدهء‌ مورد استفاده در مدل B را حفظ كرده بود، اما مجهز به يك موتور قوي‏تر به نام XM115 ، سرجنگي پرقدرت XM222 و فيوز جديد XM814 شده بود.

پرتابگر سري Block III كه XM171 نام داشت، به سايت نشانه‏روي باز و سيستم‏هاي الكترونيكي ارتقاء يافته، جهت قابليت پرتاب موشكهاي سري جديد ردآي، تجهيز شده بود.

موشك جديد XFIM-43C قادر به تحمل مانورهايي تا حد 3 برابر فشار ثقل بود؛ و قادر به ساقط كردن هواپيماهايي بود كه بدنه‏اي زرهي به ضخامت 0.4 اينچ داشتند.

 

بر روي مدل XFEM-43C كه گونه‏اي بر اساس مدل C بود، يك مسافت‏سنج ويژه جهت آزمايشات و ارزيابي، نصب شده بود. به تاريخ مي 1967، خط توليد سري Block II به سري Block III تغيير يافت و به تاريح مارس 1968، تحويل نمونه‏هاي عملياتي سري Block III به نيروي زميني و سپاه تفنگداران نيروي دريايي ايالات متحده واگذار شدند.

سرانجام در اواخر سال 1968، موشك ردآي سري Block III، با تمام استانداردهاي موجود، معرفي گشت. بدين جهت، موشك ردآي مدل M41، مورد طراحي مجدد قرار گرفت و خط توليد ردآي بر اساس گونهء FIM-43C آغاز شد.
در اواخر دههء‌ 1970 و اوائل دههء 1980، حرف
X از نام‏گذاري تمامي موشكهايي كه سابقن ساخته شده بودند، حذف شد، كه در نتيجه گونه‏هاي مختلف ردآي با اسامي FIM-43A/B و FEM-43B/C نام‏گذاري شدند. البته اين نام‏گذاري، تنها بر روي كاغذ انجام شد، زيرا در آن زمان، مدلهاي A و B موشك ردآي، ديگر وجود نداشتند و از رده خارج شده بودند.

 

نوع D

در اواخر دههء 1970، طراحي مدل FIM-43D بر اساس ارتقاء مدل C آغاز گشت، اما متاسفانه اطلاعاتي در مورد جزئيات برنامهء ارتقاء، انتشار نيافته است.

موشک FIM-43 Redeye داراي نقائص عملياتي بود که مهمترين آن، عدم موثر بودن در هدف گيري هواپيماهاي دشمن از روبه رو بود. سيستم ردياب حساس به حرارت، تنها در روز مي توانست بر روي گازهاي داغ خروجي هواپيماهاي دشمن قفل نمايد. اين بدان معني بود که هواپيماي دشمن تنها در زماني مورد هدف و تهديد موشک ردآي مي توانست واقع شود که آنها (هواپيماهاي دشمن) بمبهاي خود را ريخته و در حال ترک ميدان نبرد بودند و اين يعني تمام مهمات خود را بر سر ادوات زميني خودي، توانسته اند خالي کنند.
در اواخر دههء 1960، کار مطالعاتي بر روي گونهء هوا به هواي ردآي،‌ آغاز گشت و در مي 1969، طراحي مدل
FIM-43D از طرف نيروي زميني ايالات متحده جهت ايجاد قابليت پرتاب هوا به هوا درخواست شد. هرچند که اين درخواست به دليل لغو توليد انبوه نوع هوا به هواي ردآي، به حال تعليق درآمد و هيچگاه صورت حقيقي به خود نگرفت.

به تاريخ سپتامبر 1969، توليد موشک ردآي پس از ساخت 9000 فروند متوقف شد. در اوائل سال 1967، مطالعات مهمي جهت توليد نوع پيشرفتهء ردآي موسوم به Redeye II آغاز شد و به تاريخ مارس 1972، اين مدل از ردآي به نام FIM-92 استينگر شناخته و معرفي شد.

در آغاز سال 1982،‌ موشک ردآي به تدريج از ردهء خدمتي خارج شد و موشک جديد و بسيار پيشرفتهء استينگر،‌ جاي آن را گرفت. در نهايت به سال 1995،‌ آخرين سري موشک ردآي از نيروي زميني ايالات متحده، از رده خارج شده و معدوم شدند.

 

برخي مشخصات فني بر اساس مدل C

سازنده: ابتدا شرکت Convair و سپس شرکت جنرال دايناميکز

طول موشک: 1.20 متر

طول پرتابگر M171: حدود 1.26 متر

طول بالچه ها: 14 سانتي متر

قطر موشک: 7 سانتي متر

وزن موشک: 8.3 کيلوگرم

وزن پرتابگر: 5 کيلوگرم

حداکثر سرعت: 1.7 ماخ

شتاب ثقل قابل تحمل: 3 برابر

حداکثر ارتفاع عمل: 2740 متر يا 9000 فوت

حداکثر برد: 4500 متر

پيشرانه: راکت سوخت جامد دو مرحله اي M115 ساخت Atlantic Research شامل بوستر جهت پرتاب اوليه به بيرون با کشش 3.3 کيلونيوتن معادل 750 پاوند به مدت 0.048 ثانيه و راکت اصلي به قدرت 1.1 کيلونيوتن، معادل 2.35 پاوند به مدت 5.8 ثانيه .

خرج: سرجنگي به نام M222 به وزن 1.06 کيلوگرم يا 2.35 پاوند؛ به شدت انفجاري و همراه با ترکش هاي فراوان

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت 10:20 قبل از ظهر |

راکت انداز 122 میلیمتری 40 لول  k951 با نام گذاری ناتو با نام BM-21 گراد ( این سلاح را کاتیوشا نیز می نامند ) یک راکت زمین به زمین غیر هدایت شونده پر آوازه و مشهور ساخت روسیه است. این سلاح کارامد که برای اولین بار در سال 1964 عملیاتی شده است امروزه به طور گسترده در بیش از 50 کشور جهان استفاده و همچنان تولید می شود. این سلاح با عملکرد خوب خود باعث توسعه نمونه های مشابه خود در سراسر جهان شد. کاتیوشا را باید سلاحی مشابه توپ ولی با حجم آتش بسیار ، قدرت تخریب چند برابر ولی با برد کمتر و دقت آتش کمتر دانست. کاتیوشا و سلاح های مشابه آن تعریف جدیدی از پشتیبانی نیروهای زمینی  در کنار توپخانه ارائه دادند.

 

 

 

لانچر راکت انداز این سلاح بر روی یک دستگاه خودروی دو محوره 6×6  Ural-375D سوار می باشد و

برای همین دارای تحرک بسیاری در هنگام جنگ می باشد. این سلاح را تنها می توان در هنگامی که کامیون

ایستاده است شلیک کرد و کابین راننده دارای صفحات محافظ برای محافظت در مقابل آتش خروجی راکت می

 باشد. در صورت لزوم برای حفظ تعادل خودرو می توان از دو جک تثبیت کننده در هنگام آتش استفاده کرد.

 سرعت حرکت کامیون در جاده حدود 75 کیلومتر در ساعت است. راکت برای روشن شدن خرج پروازش

 نیاز به یک مولد برق دارد ، از این رو خودروی حامل دارای یک مولد برق است که با سیم به لانچر راکت ها

 وصل می شود و می تواند در عرض6 ثانیه تمامی راکت ها را روشن کرده و در عرض 5 دقیقه دوباره

 شارژ شود. این مولد برق می تواند تمامی راکت ها را یکجا روشن کند یا با فاصله 5/. ثانیه راکت ها را یکی

 پس از دیگری روشن و شلیک کند. خدمه این سیستم 5 نفر می باشد و می توانند پس از شلیک در عرض 8

دقیقه دوباره لانچر را بارگیری و آماده شلیک کنند. راکت ها دارای بالچه های تاشو هستند که پس از شلیک و

 خارج شدن از لوله باز می شوند و باعث تثبیت حرکت راکت می شوند.

 

              

                          راکت انداز ۱۲۲ میلیمتری نمونه ساخته شده در چین

 

برد این سلاح در مدل های مختلف ساخت کشورهای مختلف و با راکت های مختلف ، فرق می کند. مدل

استاندارد ساخت روسیه ، می تواند اهدافی از 375 متری تا 16 کیلومتری هدف قرار دهد. برخی نمونه های

 دیگر این سلاح می توانند اهدافی تا 36 کیلومتری را نیز مورد هدف قرار دهند. گرچه می توان این راکت ها

 را به صورت مستقیم به سمت هدف شلیک کرد ولی به طور معمول آن ها را به صورت بالستیک (منحنی)

 شلیک می کنند. لانچر پرتاب که 9p132 نام دارد می تواند 40 راکت خود را در عرض 20 ثانیه شلیک

کند. لانچر قابلیت حرکت در پشت شاسی را دارد و می تواند در چپ تا 102 درجه ، راست 72 درجه و تا

55 درجه بالا یا پایین حرکت کند. همچنین راکت ها قادرند انواع سرجنگی های انفجاری ، خوشه ای ،

ضدتانک و حتی شیمیایی را با خود حمل کنند.

بعد ها راکت انداز های مختلفی بر اساس طرح BM-21 ساخته شدند که دارای کالیبر بزرگتر و سرجنگی های

 قوی تر بودند.

 

     

                            شلیک کاتیوشا در خط مقدم نبرد حق علیه باطل

 

نظامیان کشورمان نیز در زمان جنگ با عراق طعم تلخ این سلاح را که به طور گسترده توسط ارتش عراق به

 کار می رفت را چشیدند. البته از همان ابتدای جنگ با به غنیمت گرفتن تعداد زیادی از این سلاح و سلاح های

 خریده شده قبلی ، نیروهای ما نیز کم و بیش از این سلاح استفاده می کردند. با پایان جنگ تحمیلی متخصصان

 صنایع دفاعی کشورمان نیز دست به توسعه نمونه بومی این سلاح زدند. امروزه تمامی اجزای کاتیوشا از

 لانچر پرتاب گرفته تا راکت به روش مهندسی معکوس در ایران تولید می شود. طی چند سال گذشته وزارت

دفاع نمونه های دور برد تر و و قدرتمندتر این سلاح را توسعه داد که با نام فجر شناخنه می شود. راکت انداز

 فجر3 با لانچر دوازده لول و برد 40 کیلومتر و فجر5 با لانچر 4 لول و برد 70 کیلومتر ، از جمله سلاح

 هایی هستند که بر پایه کاتیوشا در ایران توسعه پیدا کرده و ساخته شده اند.

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1386/09/07 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |
 

مسلسل Thompson

 

تمامی کسانی که فیلم های مافیایی دهه 1920 تا 1930 یا فیلم های جنگ جهانی دوم را تماشا کرده اند با مسلسل تامپسون آشنایی دارند.

یک مسلسل ساده با لوله ای نسبتا ضخیم و خشابی گرد یا معمولی.

این مسلسل توسط آقای جان تالیافرو تامپسون ساخته شده و در جنگ های خیابانی شیکاگو یا میادین جنگ جهانی دوم نقش مهمی را ایفا کرده است.

آقای John Taliaferro Thompson در سال 1860 متولد و در سال 1882 از دانشگاه West Point فارق التحصیل شد. او سپس وارد ارتش شد و پس از خدمت در واحد توپخانه، در سال 1890 به دانشگاه افسری راه یافت. وی همچنین در جنگ آمریکا- اسپانیا شرکت جست. وی در فرایند آزمایش تفنگ اسپرینگ فیلد M1903 حضور داشت و اوج شهرت خود را زمانی بدست آورد که در ساخت گلوله AS(45/0 اینچ) شرکت جست. به عقیده وی گلوله های کالیبر 45 بهترین انتخاب برای سلاح های کمری محسوب می شدند و این خود آغاز راهی بود که به ساخت کلت M1911 با کالیبر 45 منتهی شد.

آقای تامپسون در سال 1914 بازنشسته شد تا تمامی فکر و وقت خود را صرف طراحی و ساخت یک مسلسل کارآمد کند. به او پیشنهاد شده بود تا در سمت سرمهندس به شرکت رمینگتون بپیوندد تا در یک کارخانه واقع در پنسیلوانیا که به ساخت تفنگ های انفیلد انگلیسی مشغول بود، بر فرآیند تولید و کنترل کیفیت نظارت کند.

وی در سال 1916 کارخانه جدیدی را بنیان نهاد تا به ساخت تفنگ معروف موسین- ناگانت برای ارتش روسیه تزاری بپردازد.

با ورود رسمی ایالات متحده به جنگ جهانی اول، آقای تامپسون به خدمت فراخوانده شد تا کالیبر تفنگ های انفلید را به 30/0 (62/7) تغییر دهد. این تفنگ به مدل M1917 معروف شد. وی به درجه ژنرالی ارتقا داده شد. همچنین وظیفه تامین سلاح های سبک و مهمات مربوطه برای نیروهای متحد به او محول گردید. سال 1918 مصادف بود با دومین بازنشستگی آقای تامپسون.

او کماکان رویای ساخت یک مسلسل کارآمد را در سر می پروراند.

او معتقد بود که یک مسلسل با کالیبر متوسط نقش اساسی را در جنگ های آینده ایفا خواهد کرد. طرح او با محدودیت هایی مواجه بود. او مکانیزم برگشت گاز را بسیار پیچیده و سنگین می دانست. مکانیزم برگشتی هم باعث افزایش محسوس وزن سلاح می شد. از طرفی سیستم فشار مستقیم نمی توانست نیروی لازم را در گلوله ذخیره کند(همانند مسلسل PPsh41 ساخت شوروی که بسیار کم قدرت است).

آقای تامپسون به فکر استفاده از یک طرح ثبت شده افتاد. در سال 1915، یک فرمانده نیروی دریایی آمریکا با نام John Blish یک سیستم فشار مستقیم تاخیری ابداع کرده بود. در این سیستم پیشانی جنگی بواسطه یک یا دو زبانه به بدنه سلاح چفت می شد. وقتی گلوله شلیک می شد، فشار گاز باروت از طرفی گلوله را به جلو می راند و از طرفی به پیشانی جنگی فشار وارد می کرد ولی از آنجایی که پیشانی جنگی به بدنه سلاح چفت شده بود، عقب نشینی نمی کرد ویا می توان گفت «سریعا» عقب نشینی نمی کرد. وقتی فشار گاز باروت (قبل از خروج گلوله از لوله) به حد نصاب می رسید، زبانه ها از چاک بدنه بیرون آمده و عقب نشینی گلنگدن آغاز می شد. در واقع زبانه های مذکور باعث ایجاد تاخیر در عمل عقب نشینی سلاح می شدند و همین تاخیر بود که باعث می شد تا انرژی کافی در گلوله ذخیره شود.

آقای تامپسون پس از جلب رضایت آقای بلیش در خصوص استفاده از طرح وی، با سرمایه گذاری مناسبی کارخانه Auto-Ordnance را در سال 1916 تاسیس کرد. وی دو مهندس خلاق با نام Theodor H . Eickhoff  وOscar V. Payne را استخدام کرد تا بر روی طرح جدید کار کنند. آقای تامپسون مجددا به خدمت فرا خوانده شد ولی کار در کارخانه او ادامه پیدا کرد. طراحان و مهندسین کارخانه بزودی متوجه شدند که یک گلوله تفنگ با پوکه بلند نمی تواند پاسخگوی سیستم فشار مستقیم تاخیری باشد ولی در عوض گلوله 45 عالی جواب می دهد.

وقتی آقای تامپسون از این موضوع مطلع شد، تصمیم دیگری گرفت: ساخت یک مسلسل جمع و جور با کالیبر 45. وی این طرح را Trench Broom یا «جاروی سنگر» نامید! (شاید بخاطر این که وی پیش بینی کرده بود که مسلسل فوق بهترین گزینه برای پاکسازی سنگرهای دشمن خواهد بود...). مسلسل مورد نظر در سال 1919 ساخته شد ولی در این سال نیاز به چنین مسلسلی حداقل در ارتش آمریکا احساس نمی شد بنابراین مسلسل تامپسون برای تحویل به نیروهای پلیس دچار تغییراتی شد.

یک خشاب گرد، قنداق کوتاه، قبضه کمکی در جلو و یک لوله صاف و ضخیم مشخصه های این مسلسل بودند. آقای تامپسون اولین کسی بود که کلمه Submachinegun یا مسلسل دستی را به زبان آورد تامحصول خود را با آن معرفی کند ولی رسانه ها اصرار داشتند که این مسلسل با نام Tommy Gun معرفی شود.

کارخانه Auto-Ordnance رسما نام تامی گان را بر روی این سلاح نهاد و آن را با این نام ثبت کرد.

حالا این موجی از گانگسترها و جنایتکاران نیویورک و شیکاگو بودند که برای خرید تامی ( البته بصورت قاچاقی!) صف بسته بودند. توماس رایان که بر روی پروژه ساخت تامی سرمایه گذاری کرده بود در سال 1928 درگذشت. پسر وی نیز از کارخانه اوتواردنانس خارج شد. کارخانه تامپسون به شخصی به نام Russell Maguire فروخته شد. او تا سال 1951 کارخانه را در تملک خود داشت تا اینکه در این سال کارخانه به شخصی به نام George Numrich واگذار شد که ریاست کارخانه سلاح سازی نومریچ را بر عهده داشت. سلاح تامپسون بصورت زیر طبقه بندی شده است:

مدل آزمایشی 1919 (کارخانه Warner & Swasey)

مدل های 1921و 1928 (کارخانه کلت)

مدل های A1 1928 سری M1 (کارخانه اوتواردنانس و ساویج)

مدل های کپی شده بدون جواز (ساخت چین و ویتنام)

اولین تامپسونی که ساخته شد فاقد هر گونه شماره سریال یا کد بود و در سال 1918 ارائه گردید. این مدل توسط نوار فشنگ تغذیه می شد. مدل 1919 نیز چیزی مشابه مدل قبلی بود و با فشنگ های 45 تغذیه می شد. نواخت تیر تامپسون 1000 تیر در دقیقه بود.

در سال 1920 نمونه آزمایشی توسط دولت آمریکا آزمایش شد. در 27 آوریل 1920، کارخانه اسپرینگ فیلد هدایت فرایند آزمایش سلاح را بر عهده کرفت. 2000 تیر بدون هیچ وقفه ای شلیک شد، نتیجه آزمایش رضایت بخش بود. چند ماه بعد یگان تفنگ داران دریایی آمریکا همین آزمایش را با تامپسون انجام داده و همان نتیجه مطلوب را کسب کرد. البته با وجود حصول نتایج درخشان، هیچ سفارشی از جانب ارتش آمریکا اعلام نشد.

مدل های مختلف تامپسون:

مدل 1921:

اولین مدل تولید انبوه تامپسون مدل 1921 بود، بیش از 15 هزار قبضه از این مدل تولید شد. این مدل در بلژیک و انگلیس هم تست شد ولی هیچ ارتشی برای خرید انبوه آن پا پیش نگذاشت.

مدل 1923:

این مدل را می توان اولین تامپسون جنگی دانست که در آن از یک فشنگ خرج بالا استفاده شد تا برد آن تا 650 متر افزایش یابد. گلوله فشنگ مذکور که محصول مشترک رمینگتون و تامپسون بود، 250 گرین وزن داشت و سرعت دهانه آن به 500 متر بر ثانیه می رسید. نواخت تیر این مدل تا 400 تیر در دقیقه تقلیل پیدا کرد. این مدل دارای روپوش لوله موازی با لوله، قنداق جدا شونده، گیره بند، دو پایه سفارشی و سرنیزه بود.

این مدل از جمله گران بهاترین مدل های تامپسون بشمار می آید.

مدل 1927:

این مدل با مدل 1921 هیچ تفاوتی ندارد و تنها تفاوت آن را باید در عدم وجود قابلیت شلیک رگبار در آن دانست. برای این مدل یک خشاب دایره ای 100 تیر در نظر گرفته شد اگر چه صاحب آن تنها قادر به شلیک در حالت تکتیر بود!

مدل 1928:

در کاتالوگی که توسط کارخانه اوتواردانانس در سال 1930 منتشر شد، مدل مذکور با نام Navy Model با کالیبر 45 معرفی شده است. نیروی دریایی آمریکا 500 قبضه از این مدل سفارش داد تا کارخانه سازنده را سرپا نگه دارد. مدل مذکور توسط سربازان آمریکایی مستقر در نیکاراگوئه بکار برده شده و برای استفاده در محیط های حاره ای بسیاری مناسب تشخیص داده شد. این مدل با روپوش لوله موازی با لوله یا روپوش لوله دارای قبضه کمکی ارائه شد. شعله پوش کاهنده لگد نیز از جمله موارد سفارشی بود. نواخت تیر این مدل 700 تیر در دقیقه اعلام شد.

جنگ جهانی دوم و نقش تامپسون:

تا قبل از شروع جنگ دوم جهانی تعداد کل تامپسون های موجود در ارتش آمریکا به 400 قبضه نمی رسید ولی با شروع جنگ سفارشات هنگفتی روانه کارخانه سازنده شد. فرانسه در پائیز سال 1939 در حدود 3750 قبضه تامپسون مدل 1928 و 30 میلیون گلوله سفارش داد. سوئد و انگلستان هم سفارشات جالب توجهی ارائه کردند. مدل 1928 دچار تغییراتی شد تا تولید آن آسان تر شود. مکانیزم قفل لوله، فعال کننده و روان کننده گلنگدن، قنداق، شعله پوش و لوله سلاح از جمله قسمت هایی بودند که دچار این تغییرات شدند.

یک برگه ناظم آتش در سمت چپ سلاح تعبیه شده بود و دارای دو حالت تکتیر و رگبار بود. این مدل «مسلسل دستی تامپسون مدل M1» نام گرفت ولی تولید انبوه آن تا سال 1943 عملی نشد. این مدل توسط کارخانه های اوتو اردنانس و ساویج تولید شد.

اوتو اردنانس 847991 قبضه و ساویج 539143 قبضه از سلاح مذکور را تولید کردند. حالا تعداد کل تامپسون های تولید شده به 1250000 قبضه می رسید. تامپسون هایی که توسط اوتواردنانس تولید شدند به کد OA منقش هستند در حالی که تامپسون های ساخت ساویج با کد S شناخته می شوند.

بعد از این کدها شماره سریال تولید حک می شد. تمامی این مدل ها با خشاب های 20 تیر تغذیه می شدند ولی مدل های قبل از M1 با خشاب های گرد 50 تیری نیز ارائه می شدند.

مسلسل تامپسون نزد نیروهای ویژه، چتربازان، پرسنل زرهی و تفنگ داران نیروی دریایی بسیار محبوب بود. هنوزه بسیاری از کهنه سربازان تامپسون را بهترین سلاح جنگ جهانی دوم می دانند. البته مسلسل تامپسون نیز همانند سایر محصولات ساخت بشر خالی از اشکال نبود. مهمترین ایرادی که به آن وارد بود وزن 10 پوندی(5/4 کیلویی) آن بود یعنی سنگین تر از M1Garand . قدرت نفوذ گلوله های شلیک شده از آن هم کم بود چرا که این گلوله ها از نوع نوک تخت بوده و سرعت دهانه پائینی داشتند. تصمیم بر آن شد که کارابین 30/0 جایگزین تپانچه ها و تامپسون ها شود که این امر هرگز عملی نشد. البته در درگیرهای شهری و در فواصل نزدیک، تامپسون بی رقیب و بی نظیر بود. حتی تعدادی از این سلاح در جنگ کره و ویتنام مورد استفاده قرار گرفت.

 

 

زنرال تامپسون هرگز موفقیت چشمگیر محصول خود را ندید چرا که وی در سال 1940 در سن 80 سالگی درگذشت.

تامپسون در دنیای گانگسترها:

اگز چه تعداد مسلسل های تامپسونی که توسط گانگسترهای آمریکا بکار رفت در مقایسه با تعداد بکار رفته توسط ارتش آمریکا ناچیز است ولی خاطره تامپسون بیشتر بعلت بکارگیری آن توسط جنایتکاران در ذهن مردم باقی مانده.

یکی از روزهای بیاد ماندنی تاریخ آمریکا که در آن مسلسل تامپسون بخوبی ایفای نقش کرد، روز والنتاین سال 1929 بود که طی آن دارو دسته آلکاپون، گانگستر معروف، 37 نفر از اعضای گروه رقیب خود را دریک گاراژ واقع در شیکاگو به گلوله بستند. در دوران رکود اقتصادی آمریکا که دوران افزایش جرم و جنایت در آمریکا به حساب می آمد، مدل 1918 به اهرم قدرت گروه های تبهکار تبدیل شده بود. پلیس آمریکا در مواجه با این سلاح کاملا عاجز و درمانده شده بود. کل نیروی پلیس آمریکا تنها 22 قبضه تامپسون در اختیار داشت!

گانگسترها ترجیح می دادند که تامپسون را بدون قنداق و با خشاب های 20 تیری حمل کنند. بدین شکل مخفی کردن آن در زیر کت و بارانی ممکن بود. یکی از معروف ترین گانگسترهای آمریکا که در واقع مبتکر این ایده به حساب می آید، جان دیلینجربود. در این حالت می شد مسلسل را با یک دست گرفته و شلیک کرد در حالی که در دست دیگر نارنجک، فرمان ماشین و یا یقه گروگان بیچاره قرار گرفته بود.

از دیگر جنایتکارانی که برای رسیدن به اهداف خود مسلسل تامپسون را برگزیده بودند می توان به Floyd و Nelson اشاره کرد که هر دوی آن ها همانند دیلینجر در طی درگیری با نیروهای پلیس کشته شدند.

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1386/09/07 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |

 

مسلسل سبک MP5

تاریخچه:

کارخانه اسلحه سازی هکلر و کخ ((
Heckler & Koch)) در سال ۱۹۴۸ توسط(ادموند هکلر)و(آلکس زایدل)و (تئودورکوخ) در اوبن دورف آلمان تاسیس شد وبااینکه کار خود را با ساخت ابزار دقیق آغاز کرد ولی اکنون به عنوان یکی از برترین کارخانه های اسلحه سازی شناخته میشود.

توضیحات:

مسلسل سبک دستی
Sub-Machine-Gun) SMG) کلاسی از تفنگ ها میباشد که با توجه به حجم آتش(به علت استفاده از کا لیبرهای کوچک سلاح های کمری) و حمل آسان در انواع ماموریت های تهاجمی و تدافعی مورد استفاده قرار می گیرد. در این کلاس با اینکه انواع سلاح ها با مارکه های مختلف در بازار موجود است ولی دو اسلحه MP5 ساخت U&K و Uzi ساخت صنایع  نظامی رژیم اشغالگر قدس بیشترین کاربر را در میان نیروهای مختلف دارد که در این میان MP5 به علت دقت شلیک و همچنین انعطاف پذیری در ماموریت های مختلف برتری مختصری نسبت به یــــــوزی دارد. MP5 مجهز به  همان سیستم گلنگدن تاخیری با قفل چرخشی است که در مسلسل تهاجمی G3 ساخت همین کارخانه به چشم می خورد.
در حقیقت
MP5 مقیاس کوچک شده G3 می باشد.طراحی و ساخت این اسلحه به سال
۱۹۶۴ بر می گردد وبا توجه به اینکه تولید انواع جدیدتر MP5 اکنون نیز ادامه دارد بیش از ۱۲۰ نوع از این اسلحه در حال خدمت در نیروهای مختلف در چهار گوشه جهان می باشد.

قابلیت های فنی
MP5:

MP5 یک سلاح سبک, دستی و همچنین شانه ای می باشد که با هوا خنک می شود و از یک خشاب استاندارد ۱۵ یا ۳۰ تیره تغذیه می کند. محفظه خرج (خزانه) آن برای استفاده تمام فشنگ های استاندارد سلاح کمری مانند:
 9در40
SW, 10mm Auto.۱۹
ساخته شده است. این سلاح در تمام حالت های تک تیر, شلیک دو یا سه تیره ومسلسل از حالت گلنگدن بسته شلیک می کند که همین عامل دقت شلیک گلوله را در تمام حالات بالا برده و 
MP5  را تبدیل به یک اسلحه قابل کنترل میسازد.ناگفته نماند سرعت عمل تیر اندازی این اسلحه ۸۰۰ تیر در دقیفه میباشد.طراحی مدولی MP5 این قابلیت را به کاربران آن میدهد که با تعویض کردن اختیاری  شش قسمت این اسلحه و اضافه کردن لوازم جانبی بعد از مونتاژ کردن از آن,در ماموریت های تخصصی مختلف استفاده کند.این فاکتور یکی از برتری های MP5 نسبت به رقبای خود است.تعمیر و نگهداری وکاربری آسان و ارزان ازدیگر مشخصه های این سلاح میبا شد
تنه
MP5 بعداز فسفاته شدن بالعاب سیاه رنگی پوشیده شده است که حتی از خوردگی های
ناشی از عملیات در آبهای شور نیز جلو گیری میکند.

MP5A4

 

قابلیت استفاده از لوازم فرعی شامل دوربین هدف گیری ولیزرپوینت و چراغ را دارد وجهت انجام ماموریت ها مانند شلیک دقیق از داخل اتومبیل طراحی شده است. به دلیل نیروی پس زنی(لگد) ضعیف وبرد بالا با قدرت آتش زیاد جای شات گان را در ماموریت های مشابه گرفته است.

 

 

 

MP5A3

 

تفاوت این مدل با مدل قبلی در قنداق تاشونده می باشد که انعطاف پذیری آنرا در ماموریت های مختلف به نحو چشم گیری افزایش داده است.

 

 

MP5N

 

این اسلحه به سفارش تیم کماندوهای ( Seal) نیروی دریایی ایالات متحده طراحی  ,پسوند  N(NAVY)و ساخته شده است و در حقیقت بهترین اسلحه در کلاس خود می باشد.از لوازم جانبی آن میتوان به صدا خفه کن ضد آب اشاره کرد.

 

 

 

MP5SFA2

پسوند (SF (Single Fire  نشان میدهد که در اهرم ناظم آتش فقط حالت ضامن و نیمه اتوماتیک
(
تک تیر) تعبیه شده است. این کارابین(Carabin) فقط برای صادرات به بازارغیر نظامی ایالات متحده در نظر گرفته شده است.

 

MP5K

این کیت شامل MP5K استاندارد به همراه چمدان مخصوص که توانایی شلیک از داخل چمدان
را به کاربر خود میدهد.چنین ترکیبی برای ماموریت های ویژه ساخته شده است.

 

MP5KA4

پسوند Kurz)  K)  در زبان آلمانی به معنی کوتاه میباشد.طول این اسلحه۳۳۰ میلی متر بوده
و فقط دو کیلو گرم وزن دارد.به سادگی مخفی شده و بهترین انتخاب برای درگیری در مسافت های کوتاه میباشد. تمام مدل های MP5K قابلیت نصب قنداق تاشونده را دارند.

 

 

 

MP5SDA3

صدا خفه کن یکپارچه شده با لوله وطراحی خاص لوله موجب پایین آمدن سرعت گلوله شده
و نیاز به استفاده از مهمات زیر صوت را از میان برداشته است.صدای فوق العاده پایین وهمچنین نور کم در حین شلیک امکان شناسایی فرد شلیک کننده را در حین مامویت به حداقل میرساند.

 

 

 

MP5K-PDW

این اسلحه دفاع شخصی با قنداق تا شونده وقنداق تاشو و قبضه جلوی خشاب و وزن کم جهت استفاده نیروهای ویژه و خدمه هواپیما و هلی کوپترها ساخته شده است. خوشدستی بی نظیر این اسلحه کاربری آن را در مکان های تنگ مانند داخل اتومبیلبه سادگی امکانپذیر می سازد.

 

 

+ نوشته شده توسط موسوی در چهارشنبه 1386/09/07 و ساعت 2:22 بعد از ظهر |

مسلسل دستي TEC DC-9 ، ساخت سوئد

اين مسلسل دستي را بايد مسلسل اشرار و قانون شكنان امريكا دانست. تاكنون هيچ مسلسل دستي مانند TEC DC-9 ، در زير كت گانگسترهاي امريكايي جاي نگرفته است. دليل اين امر را مي توان ظرفيت خشاب بالا ، ابعاد كوچك و نواخت تير فوق العاده دانست. طرح اوليه اين سلاح ، در كشور سوئد بر روي كاغذ آمد. سازنده اين سلاح ، يك كارخانه سوئدي به نام Interdynamic بود. كشور سوئد ، بازار خوبي براي فروش اين سلاح به شمار نمي آمد. لذا كارخانه مذكور ، به ميامي امريكا نقل مكان كرد. از آنجا كه فروش مسلسل هاي دستي رگبارزن ، در امريكا با محدوديت هاي فراواني روبرو است ، نمونه اوليه اين سلاح بصورت نيمه اتوماتيك توليد شد. گلنگدن اين سلاح از نوع باز بود و توسط فشار مستقيم گاز باروت عمل مي كرد. سلاح مذكور با نام KG-9 ارائه شد. به زودي پليس امريكا متوجه شد كه حتي مدل تكتير زن و نيمه اتوماتيك اين سلاح را مي توان به راحتي به نمونه تمام اتوماتيك تبديل كرد. بنابراين توليد اين سلاح كاملآ ممنوع شد. كارخانه Interdynamic براي رهايي از اين بن بست ، سلاح KG-9 را مورد بازنگري قرار داده و آن را با گلنگدن بسته و با نام KG-99 ارائه كرد.

در دهه 1980 ، كارخانه Interdynamic با كارخانه Interatec ادغام شد. سلاح KG-99 ، از آن پس با نام TEC-9 توليد شد. تا اينكه نهايتآ در سال 1989 ، به DC-9 تغيير نام داد. در سال 1994 دولت امريكا قانوني را تصويب كرد كه طبق آن ، حمل يا مالكيت سلاح هاي اوتوماتيك ممنوع اعلام شد. در طي اعلان اين قانون ، كارخانه Interatec سلاح مذكور را بدون قبضه تپانچه اي جلويي ، روپوش لوله و رزوه نصب لوله يدكي ارائه كرد. اين مدل به AB-10 معروف شد. خشاب اين سلاح ، ظرفيت 10 فشنگ را داشت. ولي مالكان آن ، كماكان مي توانستند خشاب هاي 20 تير و 30 تير مدل هاي قبلي را روي آن نصب كنند. بدنه تمامي مدل ها (لوله فولادي و قبضه تپانچه اي شكل ، روپوش لوله و محافظ ماشه آنها) از پلاستيك ساخته شده است. اين سلاح ، فاقد هرگونه ضامن مي باشد. در مدل گلنگدن باز ، در منتهي عليه شيار دستگيره گلنگدن ، شكافي تعبيه شده كه مي توان دستگيره گلنگدن را در آن قرار داد تا از جلو رفتن گلنگدن جلوگيري شود. انواع گلنگدن بسته اين سلاح ، به ضامن خاصي مجهز شده اند كه بر روي دستگيره گلنگدن قرار گرفته است. مكانيزم نشانه روي اين سلاح ، از دو شكاف درجه ثابت و غيرقابل تنظيم تشكيل شده است. نوك لوله اين سلاح طوري رزوه شده تا قابليت نصب صدا خفه كن و يا يك لوله يدكي را داشته باشد.

 

مشخصات فني:
طول سلاح: 317 ميليمتر
كاليبر: 9 × 19
طول لوله: 127 ميليمتر
وزن خالي: 1400 گرم
ظرفيت خشاب: 10 ، 20 ، 32 و 50 تير
اين سلاح اگرچه داراي قدرت و برد كافي است ، ولي يكي از كارآمدترين سلاح ها براي محيط هاي بسته و درون شهري است.

مسلسل دستی Z-84

 

 

مسلسل دستی Z-84 یکی دیگر از مسلس های دستی T شکل است که در دهه 80 و توسط کارخانه اسپانیایی Star Bonifacio Echeverria SA تولید شده است.

Z-84 بر خلاف مدل های قبلی یعنی Z-62 و Z-70B ، تنها در کالیبر 9 میلی متری لوگر یا پارابلوم ( و بنا به اظهارات برخی، 9 میلی متر لارگو) ارائه می شود. قفل لوله این سلاح به نوعی منحصر بفرد است چنانچه پس از جلو رفتن، لوله سلاح را در بر می گیرد( لوله درون گلنگدن فرو رفته و قفل می شود). تکنولوژی ساخت این سلاح تقریبا مشابه یوزی اسرائیل است. بدنه آن از دو قسمت تشکیل شده و با خم های موازی تقویت شده است. گلنگدن از نوع باز بوده و با فشار مستقیم گاز باروت عمل می کند. این گلنگدن بر روی دو ریل به عقب و جلو حرکت می کند. خلاصی نسبتا زیاد موجود در بین شیار گلنگدن و ریل ها باعث می شود تا سلاح تقریبا هرگز گیر نکند. مکانیزم تغذیه سلاح به گونه ای طراحی شده تا تغذیه آن با فشنگ های سر تخت، نوک گود و معمولی به سهولت انجام شود. ضامن در پشت ماشه قرار گرفته و در هنگام درگیر شدن ماشه را قفل می کند. برگه ناظم آتش در سمت چپ بدنه سلاح تعبیه شده و دارای دو حالت تکتیر و رگبار است.

علاوه بر آن یک سیستم ضامن کمکی باعث می شود تا گلنگدن سلاح جلو ایستاده و تنها در صورت کشیده شدن گلنگدن به عقب رانده شود. دستگیره گلنگدن در هنگام  شلیک ثابت می ماند که این امر به حفظ تعادل سلاح در زمان شیک کمک فراوانی می کند. مکانیزم نشانه روی در عقب از نوع تنظیم شونده بوده و در فواصل 100 و 200 متری درجه بندی شده است. قنداق از نوع فلزی و تاشو است و در هنگام تاشدن در زیر روپوش لوله قرار می گیرد.

 

 

مسلسل Z-84 برخلاف بسیاری از سلاح های مشابه همانند یوزی و اینگرام، بسیار خوشدست است. برتری اصلی این سلاح نسبت به هم رده هایش در زمان شلیک رگبار آن هم با یک دست مشخص می شود. تعادل سلاح در هنگام شلیک رگبار کمتر به هم می خورد و ضریب برخورد به هدف در ان افزایش می یابد.

 

مسلسل سبک MP5

تاریخچه:

کارخانه اسلحه سازی هکلر و کخ ((
Heckler & Koch)) در سال ۱۹۴۸ توسط(ادموند هکلر)و(آلکس زایدل)و (تئودورکوخ) در اوبن دورف آلمان تاسیس شد وبااینکه کار خود را با ساخت ابزار دقیق آغاز کرد ولی اکنون به عنوان یکی از برترین کارخانه های اسلحه سازی شناخته میشود.

توضیحات:

مسلسل سبک دستی
Sub-Machine-Gun) SMG) کلاسی از تفنگ ها میباشد که با توجه به حجم آتش(به علت استفاده از کا لیبرهای کوچک سلاح های کمری) و حمل آسان در انواع ماموریت های تهاجمی و تدافعی مورد استفاده قرار می گیرد. در این کلاس با اینکه انواع سلاح ها با مارکه های مختلف در بازار موجود است ولی دو اسلحه MP5 ساخت U&K و Uzi ساخت صنایع  نظامی رژیم اشغالگر قدس بیشترین کاربر را در میان نیروهای مختلف دارد که در این میان MP5 به علت دقت شلیک و همچنین انعطاف پذیری در ماموریت های مختلف برتری مختصری نسبت به یــــــوزی دارد. MP5 مجهز به  همان سیستم گلنگدن تاخیری با قفل چرخشی است که در مسلسل تهاجمی G3 ساخت همین کارخانه به چشم می خورد.
در حقیقت
MP5 مقیاس کوچک شده G3 می باشد.طراحی و ساخت این اسلحه به سال
۱۹۶۴ بر می گردد وبا توجه به اینکه تولید انواع جدیدتر MP5 اکنون نیز ادامه دارد بیش از ۱۲۰ نوع از این اسلحه در حال خدمت در نیروهای مختلف در چهار گوشه جهان می باشد.

قابلیت های فنی
MP5:

MP5 یک سلاح سبک, دستی و همچنین شانه ای می باشد که با هوا خنک می شود و از یک خشاب استاندارد ۱۵ یا ۳۰ تیره تغذیه می کند. محفظه خرج (خزانه) آن برای استفاده تمام فشنگ های استاندارد سلاح کمری مانند:
 9در40
SW, 10mm Auto.۱۹
ساخته شده است. این سلاح در تمام حالت های تک تیر, شلیک دو یا سه تیره ومسلسل از حالت گلنگدن بسته شلیک می کند که همین عامل دقت شلیک گلوله را در تمام حالات بالا برده و 
MP5  را تبدیل به یک اسلحه قابل کنترل میسازد.ناگفته نماند سرعت عمل تیر اندازی این اسلحه ۸۰۰ تیر در دقیفه میباشد.طراحی مدولی MP5 این قابلیت را به کاربران آن میدهد که با تعویض کردن اختیاری  شش قسمت این اسلحه و اضافه کردن لوازم جانبی بعد از مونتاژ کردن از آن,در ماموریت های تخصصی مختلف استفاده کند.این فاکتور یکی از برتری های MP5 نسبت به رقبای خود است.تعمیر و نگهداری وکاربری آسان و ارزان ازدیگر مشخصه های این سلاح میبا شد
تنه
MP5 بعداز فسفاته شدن بالعاب سیاه رنگی پوشیده شده است که حتی از خوردگی های
ناشی از عملیات در آبهای شور نیز جلو گیری میکند.

MP5A4

 

قابلیت استفاده از لوازم فرعی شامل دوربین هدف گیری ولیزرپوینت و چراغ را دارد وجهت انجام ماموریت ها مانند شلیک دقیق از داخل اتومبیل طراحی شده است. به دلیل نیروی پس زنی(لگد) ضعیف وبرد بالا با قدرت آتش زیاد جای شات گان را در ماموریت های مشابه گرفته است.

 

 

 

MP5A3

 

تفاوت این مدل با مدل قبلی در قنداق تاشونده می باشد که انعطاف پذیری آنرا در ماموریت های مختلف به نحو چشم گیری افزایش داده است.

 

 

MP5N

 

این اسلحه به سفارش تیم کماندوهای ( Seal) نیروی دریایی ایالات متحده طراحی  ,پسوند  N(NAVY)و ساخته شده است و در حقیقت بهترین اسلحه در کلاس خود می باشد.از لوازم جانبی آن میتوان به صدا خفه کن ضد آب اشاره کرد.

 

 

 

MP5SFA2

پسوند (SF (Single Fire  نشان میدهد که در اهرم ناظم آتش فقط حالت ضامن و نیمه اتوماتیک
(
تک تیر) تعبیه شده است. این کارابین(Carabin) فقط برای صادرات به بازارغیر نظامی ایالات متحده در نظر گرفته شده است.

 

MP5K

این کیت شامل MP5K استاندارد به همراه چمدان مخصوص که توانایی شلیک از داخل چمدان
را به کاربر خود میدهد.چنین ترکیبی برای ماموریت های ویژه ساخته شده است.

 

MP5KA4

پسوند Kurz)  K)  در زبان آلمانی به معنی کوتاه میباشد.طول این اسلحه۳۳۰ میلی متر بوده
و فقط دو کیلو گرم وزن دارد.به سادگی مخفی شده و بهترین انتخاب برای درگیری در مسافت های کوتاه میباشد. تمام مدل های MP5K قابلیت نصب قنداق تاشونده را دارند.

 

 

 

MP5SDA3

صدا خفه کن یکپارچه شده با لوله وطراحی خاص لوله موجب پایین آمدن سرعت گلوله شده
و نیاز به استفاده از مهمات زیر صوت را از میان برداشته است.صدای فوق العاده پایین وهمچنین نور کم در حین شلیک امکان شناسایی فرد شلیک کننده را در حین مامویت به حداقل میرساند.

 

 

 

MP5K-PDW

این اسلحه دفاع شخصی با قنداق تا شونده وقنداق تاشو و قبضه جلوی خشاب و وزن کم جهت استفاده نیروهای ویژه و خدمه هواپیما و هلی کوپترها ساخته شده است. خوشدستی بی نظیر این اسلحه کاربری آن را در مکان های تنگ مانند داخل اتومبیلبه سادگی امکانپذیر می سازد.

 

 

 

 

مسلسل Thompson

 

تمامی کسانی که فیلم های مافیایی دهه 1920 تا 1930 یا فیلم های جنگ جهانی دوم را تماشا کرده اند با مسلسل تامپسون آشنایی دارند.

یک مسلسل ساده با لوله ای نسبتا ضخیم و خشابی گرد یا معمولی.

این مسلسل توسط آقای جان تالیافرو تامپسون ساخته شده و در جنگ های خیابانی شیکاگو یا میادین جنگ جهانی دوم نقش مهمی را ایفا کرده است.

آقای John Taliaferro Thompson در سال 1860 متولد و در سال 1882 از دانشگاه West Point فارق التحصیل شد. او سپس وارد ارتش شد و پس از خدمت در واحد توپخانه، در سال 1890 به دانشگاه افسری راه یافت. وی همچنین در جنگ آمریکا- اسپانیا شرکت جست. وی در فرایند آزمایش تفنگ اسپرینگ فیلد M1903 حضور داشت و اوج شهرت خود را زمانی بدست آورد که در ساخت گلوله AS(45/0 اینچ) شرکت جست. به عقیده وی گلوله های کالیبر 45 بهترین انتخاب برای سلاح های کمری محسوب می شدند و این خود آغاز راهی بود که به ساخت کلت M1911 با کالیبر 45 منتهی شد.

آقای تامپسون در سال 1914 بازنشسته شد تا تمامی فکر و وقت خود را صرف طراحی و ساخت یک مسلسل کارآمد کند. به او پیشنهاد شده بود تا در سمت سرمهندس به شرکت رمینگتون بپیوندد تا در یک کارخانه واقع در پنسیلوانیا که به ساخت تفنگ های انفیلد انگلیسی مشغول بود، بر فرآیند تولید و کنترل کیفیت نظارت کند.

وی در سال 1916 کارخانه جدیدی را بنیان نهاد تا به ساخت تفنگ معروف موسین- ناگانت برای ارتش روسیه تزاری بپردازد.

با ورود رسمی ایالات متحده به جنگ جهانی اول، آقای تامپسون به خدمت فراخوانده شد تا کالیبر تفنگ های انفلید را به 30/0 (62/7) تغییر دهد. این تفنگ به مدل M1917 معروف شد. وی به درجه ژنرالی ارتقا داده شد. همچنین وظیفه تامین سلاح های سبک و مهمات مربوطه برای نیروهای متحد به او محول گردید. سال 1918 مصادف بود با دومین بازنشستگی آقای تامپسون.

او کماکان رویای ساخت یک مسلسل کارآمد را در سر می پروراند.

او معتقد بود که یک مسلسل با کالیبر متوسط نقش اساسی را در جنگ های آینده ایفا خواهد کرد. طرح او با محدودیت هایی مواجه بود. او مکانیزم برگشت گاز را بسیار پیچیده و سنگین می دانست. مکانیزم برگشتی هم باعث افزایش محسوس وزن سلاح می شد. از طرفی سیستم فشار مستقیم نمی توانست نیروی لازم را در گلوله ذخیره کند(همانند مسلسل PPsh41 ساخت شوروی که بسیار کم قدرت است).

آقای تامپسون به فکر استفاده از یک طرح ثبت شده افتاد. در سال 1915، یک فرمانده نیروی دریایی آمریکا با نام John Blish یک سیستم فشار مستقیم تاخیری ابداع کرده بود. در این سیستم پیشانی جنگی بواسطه یک یا دو زبانه به بدنه سلاح چفت می شد. وقتی گلوله شلیک می شد، فشار گاز باروت از طرفی گلوله را به جلو می راند و از طرفی به پیشانی جنگی فشار وارد می کرد ولی از آنجایی که پیشانی جنگی به بدنه سلاح چفت شده بود، عقب نشینی نمی کرد ویا می توان گفت «سریعا» عقب نشینی نمی کرد. وقتی فشار گاز باروت (قبل از خروج گلوله از لوله) به حد نصاب می رسید، زبانه ها از چاک بدنه بیرون آمده و عقب نشینی گلنگدن آغاز می شد. در واقع زبانه های مذکور باعث ایجاد تاخیر در عمل عقب نشینی سلاح می شدند و همین تاخیر بود که باعث می شد تا انرژی کافی در گلوله ذخیره شود.

آقای تامپسون پس از جلب رضایت آقای بلیش در خصوص استفاده از طرح وی، با سرمایه گذاری مناسبی کارخانه Auto-Ordnance را در سال 1916 تاسیس کرد. وی دو مهندس خلاق با نام Theodor H . Eickhoff  وOscar V. Payne را استخدام کرد تا بر روی طرح جدید کار کنند. آقای تامپسون مجددا به خدمت فرا خوانده شد ولی کار در کارخانه او ادامه پیدا کرد. طراحان و مهندسین کارخانه بزودی متوجه شدند که یک گلوله تفنگ با پوکه بلند نمی تواند پاسخگوی سیستم فشار مستقیم تاخیری باشد ولی در عوض گلوله 45 عالی جواب می دهد.

وقتی آقای تامپسون از این موضوع مطلع شد، تصمیم دیگری گرفت: ساخت یک مسلسل جمع و جور با کالیبر 45. وی این طرح را Trench Broom یا «جاروی سنگر» نامید! (شاید بخاطر این که وی پیش بینی کرده بود که مسلسل فوق بهترین گزینه برای پاکسازی سنگرهای دشمن خواهد بود...). مسلسل مورد نظر در سال 1919 ساخته شد ولی در این سال نیاز به چنین مسلسلی حداقل در ارتش آمریکا احساس نمی شد بنابراین مسلسل تامپسون برای تحویل به نیروهای پلیس دچار تغییراتی شد.

یک خشاب گرد، قنداق کوتاه، قبضه کمکی در جلو و یک لوله صاف و ضخیم مشخصه های این مسلسل بودند. آقای تامپسون اولین کسی بود که کلمه Submachinegun یا مسلسل دستی را به زبان آورد تامحصول خود را با آن معرفی کند ولی رسانه ها اصرار داشتند که این مسلسل با نام Tommy Gun معرفی شود.

کارخانه Auto-Ordnance رسما نام تامی گان را بر روی این سلاح نهاد و آن را با این نام ثبت کرد.

حالا این موجی از گانگسترها و جنایتکاران نیویورک و شیکاگو بودند که برای خرید تامی ( البته بصورت قاچاقی!) صف بسته بودند. توماس رایان که بر روی پروژه ساخت تامی سرمایه گذاری کرده بود در سال 1928 درگذشت. پسر وی نیز از کارخانه اوتواردنانس خارج شد. کارخانه تامپسون به شخصی به نام Russell Maguire فروخته شد. او تا سال 1951 کارخانه را در تملک خود داشت تا اینکه در این سال کارخانه به شخصی به نام George Numrich واگذار شد که ریاست کارخانه سلاح سازی نومریچ را بر عهده داشت. سلاح تامپسون بصورت زیر طبقه بندی شده است:

مدل آزمایشی 1919 (کارخانه Warner & Swasey)

مدل های 1921و 1928 (کارخانه کلت)

مدل های A1 1928 سری M1 (کارخانه اوتواردنانس و ساویج)

مدل های کپی شده بدون جواز (ساخت چین و ویتنام)

اولین تامپسونی که ساخته شد فاقد هر گونه شماره سریال یا کد بود و در سال 1918 ارائه گردید. این مدل توسط نوار فشنگ تغذیه می شد. مدل 1919 نیز چیزی مشابه مدل قبلی بود و با فشنگ های 45 تغذیه می شد. نواخت تیر تامپسون 1000 تیر در دقیقه بود.

در سال 1920 نمونه آزمایشی توسط دولت آمریکا آزمایش شد. در 27 آوریل 1920، کارخانه اسپرینگ فیلد هدایت فرایند آزمایش سلاح را بر عهده کرفت. 2000 تیر بدون هیچ وقفه ای شلیک شد، نتیجه آزمایش رضایت بخش بود. چند ماه بعد یگان تفنگ داران دریایی آمریکا همین آزمایش را با تامپسون انجام داده و همان نتیجه مطلوب را کسب کرد. البته با وجود حصول نتایج درخشان، هیچ سفارشی از جانب ارتش آمریکا اعلام نشد.

مدل های مختلف تامپسون:

مدل 1921:

اولین مدل تولید انبوه تامپسون مدل 1921 بود، بیش از 15 هزار قبضه از این مدل تولید شد. این مدل در بلژیک و انگلیس هم تست شد ولی هیچ ارتشی برای خرید انبوه آن پا پیش نگذاشت.

مدل 1923:

این مدل را می توان اولین تامپسون جنگی دانست که در آن از یک فشنگ خرج بالا استفاده شد تا برد آن تا 650 متر افزایش یابد. گلوله فشنگ مذکور که محصول مشترک رمینگتون و تامپسون بود، 250 گرین وزن داشت و سرعت دهانه آن به 500 متر بر ثانیه می رسید. نواخت تیر این مدل تا 400 تیر در دقیقه تقلیل پیدا کرد. این مدل دارای روپوش لوله موازی با لوله، قنداق جدا شونده، گیره بند، دو پایه سفارشی و سرنیزه بود.

این مدل از جمله گران بهاترین مدل های تامپسون بشمار می آید.

مدل 1927:

این مدل با مدل 1921 هیچ تفاوتی ندارد و تنها تفاوت آن را باید در عدم وجود قابلیت شلیک رگبار در آن دانست. برای این مدل یک خشاب دایره ای 100 تیر در نظر گرفته شد اگر چه صاحب آن تنها قادر به شلیک در حالت تکتیر بود!

مدل 1928:

در کاتالوگی که توسط کارخانه اوتواردانانس در سال 1930 منتشر شد، مدل مذکور با نام Navy Model با کالیبر 45 معرفی شده است. نیروی دریایی آمریکا 500 قبضه از این مدل سفارش داد تا کارخانه سازنده را سرپا نگه دارد. مدل مذکور توسط سربازان آمریکایی مستقر در نیکاراگوئه بکار برده شده و برای استفاده در محیط های حاره ای بسیاری مناسب تشخیص داده شد. این مدل با روپوش لوله موازی با لوله یا روپوش لوله دارای قبضه کمکی ارائه شد. شعله پوش کاهنده لگد نیز از جمله موارد سفارشی بود. نواخت تیر این مدل 700 تیر در دقیقه اعلام شد.

جنگ جهانی دوم و نقش تامپسون:

تا قبل از شروع جنگ دوم جهانی تعداد کل تامپسون های موجود در ارتش آمریکا به 400 قبضه نمی رسید ولی با شروع جنگ سفارشات هنگفتی روانه کارخانه سازنده شد. فرانسه در پائیز سال 1939 در حدود 3750 قبضه تامپسون مدل 1928 و 30 میلیون گلوله سفارش داد. سوئد و انگلستان هم سفارشات جالب توجهی ارائه کردند. مدل 1928 دچار تغییراتی شد تا تولید آن آسان تر شود. مکانیزم قفل لوله، فعال کننده و روان کننده گلنگدن، قنداق، شعله پوش و لوله سلاح از جمله قسمت هایی بودند که دچار این تغییرات شدند.

یک برگه ناظم آتش در سمت چپ سلاح تعبیه شده بود و دارای دو حالت تکتیر و رگبار بود. این مدل «مسلسل دستی تامپسون مدل M1» نام گرفت ولی تولید انبوه آن تا سال 1943 عملی نشد. این مدل توسط کارخانه های اوتو اردنانس و ساویج تولید شد.

اوتو اردنانس 847991 قبضه و ساویج 539143 قبضه از سلاح مذکور را تولید کردند. حالا تعداد کل تامپسون های تولید شده به 1250000 قبضه می رسید. تامپسون هایی که توسط اوتواردنانس تولید شدند به کد OA منقش هستند در حالی که تامپسون های ساخت ساویج با کد S شناخته می شوند.

بعد از این کدها شماره سریال تولید حک می شد. تمامی این مدل ها با خشاب های 20 تیر تغذیه می شدند ولی مدل های قبل از M1 با خشاب های گرد 50 تیری نیز ارائه می شدند.

مسلسل تامپسون نزد نیروهای ویژه، چتربازان، پرسنل زرهی و تفنگ داران نیروی دریایی بسیار محبوب بود. هنوزه بسیاری از کهنه سربازان تامپسون را بهترین سلاح جنگ جهانی دوم می دانند. البته مسلسل تامپسون نیز همانند سایر محصولات ساخت بشر خالی از اشکال نبود. مهمترین ایرادی که به آن وارد بود وزن 10 پوندی(5/4 کیلویی) آن بود یعنی سنگین تر از M1Garand . قدرت نفوذ گلوله های شلیک شده از آن هم کم بود چرا که این گلوله ها از نوع نوک تخت بوده و سرعت دهانه پائینی داشتند. تصمیم بر آن شد که کارابین 30/0 جایگزین تپانچه ها و تامپسون ها شود که این امر هرگز عملی نشد. البته در درگیرهای شهری و در فواصل نزدیک، تامپسون بی رقیب و بی نظیر بود. حتی تعدادی از این سلاح در جنگ کره و ویتنام مورد استفاده قرار گرفت.

 

 

زنرال تامپسون هرگز موفقیت چشمگیر محصول خود را ندید چرا که وی در سال 1940 در سن 80 سالگی درگذشت.

تامپسون در دنیای گانگسترها:

اگز چه تعداد مسلسل های تامپسونی که توسط گانگسترهای آمریکا بکار رفت در مقایسه با تعداد بکار رفته توسط ارتش آمریکا ناچیز است ولی خاطره تامپسون بیشتر بعلت بکارگیری آن توسط جنایتکاران در ذهن مردم باقی مانده.

یکی از روزهای بیاد ماندنی تاریخ آمریکا که در آن مسلسل تامپسون بخوبی ایفای نقش کرد، روز والنتاین سال 1929 بود که طی آن دارو دسته آلکاپون، گانگستر معروف، 37 نفر از اعضای گروه رقیب خود را دریک گاراژ واقع در شیکاگو به گلوله بستند. در دوران رکود اقتصادی آمریکا که دوران افزایش جرم و جنایت در آمریکا به حساب می آمد، مدل 1918 به اهرم قدرت گروه های تبهکار تبدیل شده بود. پلیس آمریکا در مواجه با این سلاح کاملا عاجز و درمانده شده بود. کل نیروی پلیس آمریکا تنها 22 قبضه تامپسون در اختیار داشت!

گانگسترها ترجیح می دادند که تامپسون را بدون قنداق و با خشاب های 20 تیری حمل کنند. بدین شکل مخفی کردن آن در زیر کت و بارانی ممکن بود. یکی از معروف ترین گانگسترهای آمریکا که در واقع مبتکر این ایده به حساب می آید، جان دیلینجربود. در این حالت می شد مسلسل را با یک دست گرفته و شلیک کرد در حالی که در دست دیگر نارنجک، فرمان ماشین و یا یقه گروگان بیچاره قرار گرفته بود.

از دیگر جنایتکارانی که برای رسیدن به اهداف خود مسلسل تامپسون را برگزیده بودند می توان به Floyd و Nelson اشاره کرد که هر دوی آن ها همانند دیلینجر در طی درگیری با نیروهای پلیس کشته شدند.

+ نوشته شده توسط موسوی در یکشنبه 1386/09/04 و ساعت 4:35 بعد از ظهر |